تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
و شرح داد و بستود و گفت : اين فتح بقوّت و شوكت و معونت و مظاهرت ايشان بود . و اسامئ روساء هند كه در حرب خيرگى « 1 » كرده بودند - سرهاى ايشان نيز بعراق فرستاده شد « 2 » و در ضمن مكتوب نام بنام درج كرده آمد « 3 » .

مقالت امير حجّاج به كعب

پس چون سر داهر و رانگان « 4 » او و اعلام و چتر « 5 » ملوك او كه او بشرح « 6 » در قلم آورده بود بحجّاج يوسف رسيد ، ايشان را پرسيد كه ميمنهء شما كيست ؟ كعب بن مخارق راسبى گفت كه منم . پس حجاج گفت « 7 » كه محمّد قاسم ذكر اصحاب گفته و از هر يكى آنچه ديده و آزموده و معاينه كرده تحرير كرده است ، هيچ ذكر شما بزرگ نه نبشته (
f 95 b
) است و ترا ياد نكرده . ذكر « 8 » آزمايش تو چه بود ؟ كعب گفت « 9 » : چون رعب و مهابت « 10 » و خوف و هيبت كافر و دشمن « 11 » در دلها اثر كرد و فرود آمد « 12 » ، من فتراك امير محمّد قاسم گرفته بودم و او دست در گردن من كرده بود و « 13 » با من مشاورت « 14 » مىكرد . و بعد از ان « 15 » پيش او جنگ مىكردم تا داهر ( ص 156 ) از جان مسلوب شد . پس حجاج گفت كه محمّد قاسم بوقت جنگ خصم هيچ متردد گشت و متغيّر حال بود يا نه ، و بوقت فتح شاديها كرد و بوقت « 16 » شدائد حرب و مكائد خصم تفاوت پذيرفت يا نه ؟ ( جواب ) كعب گفت كه چون حمله كردند ، سوار با سوار و پياده با پياده هم عنان و هم سنان شدند ، و شعلهاى آتش از سنان رمح و صفحه تيغ بعيوق هوا رسيد ، محمّد قاسم گفت : أطعمنى الماء يعنى آب خورانيد « 17 » . حجاج گفت : اين خطا نباشد و غلط نيست .
هامش
( 1 ) س م : چيرگى ( 2 ) س : شود ( 3 ) ب س ك م : شد ( 4 ) م : رايگان ( 5 ) م : اعلام خبر ( 6 ) م : مشرح ( 7 ) پ : پرسيد ( 8 ) پ : اكنون ( 9 ) ب س ك م : جواب گفت ( 10 ) ب ك م : رعب مهابت ؛ س : رعب مهيب ( 11 ) س ندارد : و دشمن ( 12 ) ب س ك : فرمود آمد ( 13 ) پ : در گردن من آويخته ( 14 ) پ : مشورة ( 15 ) ب س ك م ندارد : بعد از ان ( 16 ) ب س ك م : به قوت ( 17 ) س : خورد ؛ و ترجمهء صحيح آبم بخوران