را كه نامزد مىكرد « 1 » علف تيغ خونخوار اسلام مىشد « 2 » ، (
f 86 a
) وزير سياكر « 3 » پيش آمد و خدمت كرد « 4 » و گفت : اى راى « 5 » ، بدين روش « 6 » كه تو جنگ پيش مىروى « 7 » خطا مىكنى ، و ترا چند بار تدبيرها ناصواب افتاده است و هنوز تجربه نمىكنى . و اگر چه تدبير انسانى « 8 » موافق تدبير يزدانى نمىباشد « 9 » ، فامّا بر راى « 10 » رفيع شاهان وقت « 11 » طريق تخليص « 12 » فروبند « 13 » . ترا اوّل كه اين لشكر عرب عبره مىكرد كه از آب مهران بتفاريق مىگذشتند « 14 » با ايشان مقابل بايستى شد ، تا ايشان را ترس بودى ( ص 141 ) از جنگ ديگر . اكنون چون جمع شدند و در مقابل تو آمدند هر تكرى « 15 » را كه مىفرستى هلاك مىشود « 16 » . اين معنى صواب نيست . راى صواب تو آنست كه با جمله حشم و خدم و سوار و پياده با ايشان بر پيل « 17 » حمله كنى « 18 » . اگر ترا « 19 » ظفر باشد مراد تو برآيد و خصم تو مندفع شود ؛ و اگر نه « 20 » ايشان زبردست باشند ، [ و ] تو بارى « 21 » از عار پادشاهان حدود « 22 » معذور باشى ، و بر ابناء و اولاد و عقب تو طعنه نباشد . داهر اين قول « 23 » را قبول كرد .
جنگ روز چهارم « 24 »
پس روز ديگر فرمود تا كوس جنگ فرود كوفتند و علم برافراشتند .
و ابناء ملوك به قدر پنجهزار سوار « 25 » نامدار و مبارزان عيّار و شصت زنجير
هامش
( 1 ) پ : كردى
( 2 ) پ : گشتى
( 3 ) م : سيساكر
( 4 ) م : خدمت بجا كرد
( 5 ) پ : اى پادشاه ؛ س ك م : يا پادشاه
( 6 ) ب س ك م : روى
( 7 ) پ : پيش كرده ؛ م : پيش مىآرى
( 8 ) م : ايشان
( 9 ) پ : نباشد
( 10 ) ب : براى رفع
( 11 ) ب س ك م : وقت بايد ؛ پ : وقت را بايد
( 12 ) ب س : تخلّق ؛ پ ك : تخلّف
( 13 ) ب س : فرود بيند ؛ ك :
فرو بيند ؛ نسخه ح در زبان سندى جمله دارد كه مطلبش اينست : فامّا براى دفع لشكر طريق تخلف فرو بيند
( 14 ) م : مىگذشت
( 15 ) م : جنگى
( 16 ) م : مىشوند
( 17 ) ك ندارد :
بر پيل
( 18 ) پ : كنند
( 19 ) پ ندارد : ترا
( 20 ) پ : و الّا
( 21 ) ب : برى ؛ س : بروئى ؛ م : بميرى
( 22 ) پ : خداوندان
( 23 ) پ ك م ندارد : قول
( 24 ) ب پ س :
روز ديگر
( 25 ) پ : سواران