تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
را كه نامزد مىكرد « 1 » علف تيغ خونخوار اسلام مىشد « 2 » ، (
f 86 a
) وزير سياكر « 3 » پيش آمد و خدمت كرد « 4 » و گفت : اى راى « 5 » ، بدين روش « 6 » كه تو جنگ پيش مىروى « 7 » خطا مىكنى ، و ترا چند بار تدبيرها ناصواب افتاده است و هنوز تجربه نمىكنى . و اگر چه تدبير انسانى « 8 » موافق تدبير يزدانى نمىباشد « 9 » ، فامّا بر راى « 10 » رفيع شاهان وقت « 11 » طريق تخليص « 12 » فروبند « 13 » . ترا اوّل كه اين لشكر عرب عبره مىكرد كه از آب مهران بتفاريق مىگذشتند « 14 » با ايشان مقابل بايستى شد ، تا ايشان را ترس بودى ( ص 141 ) از جنگ ديگر . اكنون چون جمع شدند و در مقابل تو آمدند هر تكرى « 15 » را كه مىفرستى هلاك مىشود « 16 » . اين معنى صواب نيست . راى صواب تو آنست كه با جمله حشم و خدم و سوار و پياده با ايشان بر پيل « 17 » حمله كنى « 18 » . اگر ترا « 19 » ظفر باشد مراد تو برآيد و خصم تو مندفع شود ؛ و اگر نه « 20 » ايشان زبردست باشند ، [ و ] تو بارى « 21 » از عار پادشاهان حدود « 22 » معذور باشى ، و بر ابناء و اولاد و عقب تو طعنه نباشد . داهر اين قول « 23 » را قبول كرد .

جنگ روز چهارم « 24 »

پس روز ديگر فرمود تا كوس جنگ فرود كوفتند و علم برافراشتند . و ابناء ملوك به قدر پنجهزار سوار « 25 » نامدار و مبارزان عيّار و شصت زنجير
هامش
( 1 ) پ : كردى ( 2 ) پ : گشتى ( 3 ) م : سيساكر ( 4 ) م : خدمت بجا كرد ( 5 ) پ : اى پادشاه ؛ س ك م : يا پادشاه ( 6 ) ب س ك م : روى ( 7 ) پ : پيش كرده ؛ م : پيش مىآرى ( 8 ) م : ايشان ( 9 ) پ : نباشد ( 10 ) ب : براى رفع ( 11 ) ب س ك م : وقت بايد ؛ پ : وقت را بايد ( 12 ) ب س : تخلّق ؛ پ ك : تخلّف ( 13 ) ب س : فرود بيند ؛ ك : فرو بيند ؛ نسخه ح در زبان سندى جمله دارد كه مطلبش اينست : فامّا براى دفع لشكر طريق تخلف فرو بيند ( 14 ) م : مىگذشت ( 15 ) م : جنگى ( 16 ) م : مىشوند ( 17 ) ك ندارد : بر پيل ( 18 ) پ : كنند ( 19 ) پ ندارد : ترا ( 20 ) پ : و الّا ( 21 ) ب : برى ؛ س : بروئى ؛ م : بميرى ( 22 ) پ : خداوندان ( 23 ) پ ك م ندارد : قول ( 24 ) ب پ س : روز ديگر ( 25 ) پ : سواران