چون محمّد قاسم در گرفتن او وصيّت كرده بود و فرموده كه او را مكشيد ، او را زخم نكردند ، و با فوجى از خيل او بگرفتند و پيش محمّد قاسم آوردند .
محمّد قاسم او را بخواند و گفت : اى راسل خواهى كه ترا به موكه برادر تو بخشم ؟ و پيش ازين « 1 » ترا استدعا كردم تا عاقبت ( با ) مقاومت انديشيدى كه اسير و ماخوذ گشتى « 2 » . اكنون از ان « 3 » عار كه انديشه مىكردى برستى .
با ما « 4 » موافقت كن تا در حق تو عنايتهاى « 5 » صادق مبذول فرمائيم ، و هر ولايت كه التماس كنى بر تو ارزانى داريم . راسل خدمت كرد « 6 » و تشريف رضا در پوشيد .
عهد كردن راسل با محمّد قاسم
راسل چون شرط خدمت باقامت رسانيد و عهد وثيق بجا آورد ، گفت حكم خداى تعالى عزّ و جلّ را مانع و دافع كسى نيست . چون مرا بمنّت خود مرهون گردانيدى « 7 » بعد از اين در خدمت تو باشم و از رضاى تو بيرون نيايم ، و بدانچه فرمان تو باشد انقياد نمايم « 8 » . بعد از ان در اندك روزگار راسل هلاك شد و كار ولايت به موكه بماند .
چون راسل و موكه اتّفاق كردند و محمّد قاسم را در منزل فرمودن تحريض « 9 » نمودند ، تا از انجا منزل كردند و بموضعى كه آن را نارائى « 10 » گويند نزول كرد ، و داهر در قاجيجاق « 11 » بود . پس بنگريستند كه ميان لشكر اسلام « 12 » و داهر آبگيرى بزرگ بود كه گذشتن آن متعذر (
f 85 a
) ( ص 139 ) بود . راسل گفت : بقا باد امير عادل عماد الدين را ، ازين آبگير ببايد گذشت . پس راسل كشتى حاصل كرد و سيگان « 13 » مرد بگذرانيد تا جمله حشم
هامش
( 1 ) پ : پيش ازين ما
( 2 ) پ : گردى
( 3 ) پ : ازين
( 4 ) پ : اكنون با ما
( 5 ) پ : رعايتهاى
( 6 ) پ : خدمت پسند كرد
( 7 ) پ : كردى
( 8 ) پ : و بدانچه فرمائى قيام نمايم
( 9 ) س م : تحريص
( 10 ) ك : نارامنى ؛ م : نارانى
( 11 ) پ :
قاجيحاق ؛ م : قاجيجات
( 12 ) ب س ك م : لشكر او
( 13 ) پ : شبگان