تنجيم جواب داد كه بر وجه حساب غلبه مر لشكر عرب « 1 » راست ، زيرا كه ( ص 140 ) زهره پس پشت اوست و مقابل تو . راى داهر از ان سخن « 2 » در خشم شد . منجم گفت : پادشاه را تيره « 3 » نبايد شد ؛ بفرماى تا صورت زهره از زر بسازند « 4 » تا زهره پس پشت تو « 5 » باشد و فتح ترا باشد « 4 » . پس صورتى « 6 » ساختند و بر فتراك « 7 » او بستند . محمّد قاسم نزديكتر آمد . به مقدار نيم فرسنگ ميان هر دو لشكر ( نزول ) مسافت بود « 8 » .
جنگ كردن روز ديگر
روز ديگر از آنجا نقل كرد و به دو بانگ زمين فرود آمد . چون نزديك لشكر عرب « 9 » نزول كرد ، ( پس ) داهر از ملوك « 10 » خود تكرى « 11 » را بخواند و او را دبير كور خواندندى « 12 » . گفت : ترا پيش محمّد قاسم بايد رفت . دبير اعور بر حكم اشارت با خيل خود بيرون آمد و با لشكر اسلام مقابل شد و حرب « 13 » پيوست . از به دو صباح تا انصرام رواح شجاعان دلير و مردان از هر دو طرف دست آويزشها « 14 » كردند « 15 » تا آنگاه كه فرو ماندند « 16 » و باز گشتند .
جنگ كردن داهر روز سيوم با اهل عرب
پس داهر « 17 » لعين جاهين « 18 » را روز ديگر فرمود كه او مردى شجاع بود .
بيرون آمد و در جنگ « 19 » پيوست تا كه كشته شد . پس چون هر « 20 » فوجى
هامش
( 1 ) س م : اسلام
( 2 ) ب پ : سخون
( 3 ) پ : طيره
( 4 - 4 ) اين جمله در جميع نسخ بعد از « بستند » مىآيد
( 5 ) در جميع نسخ : او
( 6 ) ب س ك م : صورت
( 7 ) پ : بفتراك
( 8 ) پ : نزول كرد ؛ س : نزول بود
( 9 ) ب س ك م ندارد : عرب ؛ بايد قراءة صحيح اينطور باشد . چون لشكر عرب نزديك نزول كرد
( 10 ) پ : نزديك
( 11 ) م : تقرى
( 12 ) ب س : خواندند ؛ ك : خوانند ؛ م : گويند
( 13 ) پ : بحرب
( 14 ) پ س م : دست آويزها
( 15 ) ك م : كردهاند
( 16 ) پ ك م : ماندهاند
( 17 ) س : راى
( 18 ) ب : تكر جهييور ؛ پ : تكر جهيمز ؛ ح س : تكر جيپور ؛ ك : تكبر جيهور
( 19 ) پ : بجنگ
( 20 ) ب س ك م : پس داهر چون