عبيد بن عتاب آن روز از محمّد علافى بگشت و بنزديك محمّد قاسم آمده بود « 1 » . پس گفت كه « 2 » محمّد علافى مر داهر را گفته است كه اين طائفهء عرب كه از آب گذشتند روى « 2 » لشكر اسلاماند و نيك اسبه « 3 » ، و داهر لشكر خود را گفته است كه بگذريد . جمله سلاحداران و جانداران (
f 87 b
) سلاح دست او عزم گذشتن دارند . پس محمّد قاسم بفرمود كه حشم اختيار بگذرند « 4 » . همه سواران كارزار و دليران مبارز « 5 » فرو « 6 » راندند الّا قلب و خاصگان « 7 » با محمّد ماندند ، و موكهء بسايه را هم در فوج خود مستقيم كرد و روى بحرب آورد . و جمله از آب بگذشتند و جنگ پيوستند « 8 » . پس محمّد قاسم با محرز بن ثابت در قلب برابر درآمد ، و جهم بن زحر « 9 » الجعفى بر ميمنه ، و ذكوان « 10 » بن علوان « 11 » البكرى از ميسره ، و عطاء « 12 » بن مالك القيسى « 13 » را مقدمه فرمود ، و نباته بن حنظله كلابى را در ساقه نصب كرد . پس محمّد قاسم گفت :
يا اهل عرب ، اگر مرا واقعه باشد امير شما « 14 » محرز بن ثابت باشد ، و اگر او را شهادت افتد امير شما « 14 » سعيد باشد .
جنگ كردن روز پنجشنبه
پس محرز « 15 » حمله كرد و بجنگ باستاد تا كشته شد . پس سعيد لشكر را قوّت دل داد و جنگ پيوست . پس حسن بن محبّة « 16 » البكرى را در جنگ انگشت نر به زخم تيغ بيفتاد . مسلمانان ايستادگى كردند و چون پيلان مست حركت كردند ، و گروه گروه شدند ، و از پس پيلان « 17 » درآمدند ، و نُه
هامش
( 1 ) پ : و بمحمد پيوسته بود
( 2 - 2 ) اين جمله در نسخه م موجود نيست
( 3 ) پ : نيك اسبه دارند ؛ م : بيك اسبه
( 4 ) ب س ك م : بگذريد
( 5 ) پ : دليران مبارزان
( 6 ) م :
فرود
( 7 ) پ : خواصگان
( 8 ) ب س ندارد : و جنگ پيوستند ؛ پ : و بجنگ پيوستند
( 9 ) در جميع نسخ : زجر
( 10 ) پ : ذكران
( 11 ) م : الوان
( 12 ) ك : عطان ؛ م :
عطار
( 13 ) پ : القيس
( 14 - 14 ) اين جمله در نسخه پ موجود نيست
( 15 ) پ :
محرز بن ثابت
( 16 ) پ : مجته
( 17 ) ب ك م : از پيلان ؛ س : در پيلان