محمّد قاسم از حصار بيت بجانب راؤر روان شد ، تا برسيد بموضعى كه آن را جيپور « 1 » گويند ، و ميان راؤر و جيپور « 1 » خليج بود . بر گذارهء « 2 » آن آبگير داهر راى سلاحداران و خواصّان را بطلايه فرستاده بود تا مشاهده كنند .
خبر عبره بداهر رسيدن
پس محمّد قاسم دانست كه مگر لشكر ايشان خيرگى « 3 » مىكند و با ما مقابل شوند « 4 » . پس محرز « 5 » بن ثابت قيسى را با دو هزار سوار « 6 » نامزد كرد ، و محمّد بن زياد العبدى را بيك هزار سوار عبره فرمود تا در مقابل « 7 » ايشان بنشستند و ساكن شدند .
استدعا كردن داهر مر محمّد « 8 » علافى را
پس داهر بفرمود تا محمّد حارث علافى را بخواندند . علافى بيامد . داهر گفت : اى محمّد ، تربيت كردن ما در حق تو بجهة چنين وقت « 9 » بود . همچنانكه پيوسته رسم طلايه به تو حوالت و اضافة بود ، على الخصوص اين وقت هم قرار ترا فرموده مىشود ، زيرا كه بر شيوه و رسم لشكر عرب تو واقف ترى .
طلايهء « 10 » آن با لشكر من به تو اولى تر . ( جواب علافى ) پس علافى گفت : اى راى « 11 » مناصحت تو بر ما واجب است كه حق نعمت تو در ذمّهء ما « 12 » لازم گشته . و ليكن « 13 » ما مسلمانيم ، و در روى لشكر اسلام جنگ نكنيم و تيغ نكشيم . و اگر كشته شويم از دست مسلمانان ، مردار باشيم « 14 » ؛ و اگر ايشان را بكشيم خون ايشان (
f 82 a
) در گردن ما بماند . جزاء ( ص 134 ) آن آتش
هامش
( 1 ) ب : جيور ؛ پ : چيور ؛ س : در هر دو جا جيپور ؛ ك : جبور ؛ م : چيتور
( 2 ) م : كناره
( 3 ) م : چيرگى
( 4 ) پ : شدند
( 5 ) ب : فخر ؛ س : فخرز ؛ ك : محرر
( 6 ) ب س : دو هزار مرد ؛ م : دو هزار
( 7 ) م : مقابله
( 8 ) ب س : محمد حارث
( 9 ) پ : روز
( 10 ) پ : طلايع
( 11 ) پ س ك م : شاه
( 12 ) پ : من
( 13 ) پ ك م ندارد : ليكن
( 14 ) م : شويم