شد ، و لشكر كافران در پيش مقابل خواهدآمد . هر كرا دل باز گشتن مى باشد ، هم ازين جا باز گردد « 1 » ، كه خصم در مقابل آيد و جنگ پيوسته شود .
در آن زمان « 2 » اگر كسى روى برگرداند ، دل حشم را بشكند و روى بهزيمت آرند « 3 » ، خصم بر ما چيره « 4 » گردد ، و عارى بزرگ باشد ، و مردار ميرد « 5 » و گرفتارئ « 6 » عذاب آخرت در پيش . هيچ كس باز نگشت ، الّا سه نفر : - يكى گفت : منم كه دخترى دارم و هيچ كاسبى « 7 » جز از « 8 » من ندارد ؛ و ديگرى گفت : من مادر « 9 » دارم و هيچ قرابتى قريب ندارد كه او را دفن كند و تيمار غم « 10 » او خورد ؛ و سيوم گفت : من وام بسيار دارم ، [ و ] هيچكس زنده « 11 » نيست كه از گردن من بيفگند « 12 » . امير قاسم ايشان را اجازت كرد .
ديگران جمله باتّفاق وصيت بايستادند .
پل بستن براى عبره « 13 »
پس چون پل راست شد ، فوج « 14 » گذشتن گرفت . هيچكس را آزار نرسيد « 15 » الّا يك شخص تراب « 16 » نام از بنى حنظله كه بوقت گذشتن پل بيفتاد ( ص 133 ) و غرق شد .
گذشتن لشكر عرب « 17 »
پس لشكر اسلام روان شد « 18 » ، تا بنزديك حصار بيت رسيدند « 19 » ، و جمله سواران در آهن مغرق شده برآمدند ، و به اطراف به حكم « 20 » طلايه نصب كرد و بفرمود تا بگرد لشكر خندقى (
f 81 b
) ساختند ، و بنه را ساكن فرمود . و
هامش
( 1 ) پ : گردند
( 2 ) ب س ك م ندارد : در آن زمان
( 3 ) پ : آرد
( 4 ) ب پ س ك :
خيره
( 5 ) م : مىرود
( 6 ) ك : گفتار
( 7 ) ب س ك م : هيچ كس
( 8 ) ب س ك م :
بجز
( 9 ) س : والده ؛ م : مادرى
( 10 ) ب س ك م : و يا غم
( 11 ) پ ك م : دوزنده
( 12 ) پ : ساقط كند
( 13 ) ب : و غيره ؛ م : بر عبره
( 14 ) پ : از بند فوج فوج
( 15 ) ب س ك م : هيچكس نماند
( 16 ) ب ح : تودان ؛ پ س ك : توران
( 17 ) نسخه پ اين عنوان را ندارد
( 18 ) پ : شدند
( 19 ) ب س ك م : آمدند
( 20 ) م : محكم