تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
از معبر رها كردند ، موضعى كه ايشان را فراهم آمده بود « 1 » . سر كشتى بساحل شرقى بايستاد . لشكر اسلام تير باران كردند و كافران را از ساحل دور كردند « 2 » و ميخ بزدند و پل بستند . و سوار و پياده حمله آوردند « 3 » ، و از طرف شرقى « 4 » عبره كردند و صف كشيدند و كافران هزيمت « 5 » شدند . لشكر عرب چيره « 6 » شدند ، تا بدر جهم ايشان را دوانيدند . آنچه از كافران « 7 » سواران جلد بر اسبان باد پا « 8 » بودند ، سر اسب رها كردند و همه شب مىرفتند تا بوقت طلوع صبح صادق كه از وراى شب غاسق « 9 » ظاهر گشت بلشكرگار داهر رسيدند « 10 » . داهر بر بستر خواب خفته بود ، و حجّاب ( ص 132 ) در بيدار كردن او را اتفاق نمىديدند . تا شخصى از خواص او در شبستان رفت و راى داهر را بيدار كرد ، و از وصول لشكر اسلام خبر داد ، و از بازگشتن و هزيمت شدن كفّار اعلام داد ، و شرح و بسط تقرير كرد : و داهر از بستر راحت « 11 » برجست .

برخاستن داهر از خواب و تهديد كردن بر حاجب بآوردن خبر هزيمت كفار و فتح اسلام

و گفت : بد بشارتى « 12 » دادى ، و او را پيشتر خود خواند و از « 13 » خشم دست بر پشت وى زد . دست داهر گران بود « 14 » . (
f 81 a
) آن مرد هم از ان ضربت بمرد . ( خبر ) چنين آورده‌اند مصنفان تواريخ « 15 » كه چون محمّد قاسم از آب عبره كرد « 16 » ، منادى فرمود كه اى لشكر اسلام اين آب مهران پس پشت شما
هامش
( 1 ) پ م : آورده بود ( 2 ) ب س ك م : فرود آورند ( 3 ) ب س ك م : كردند ( 4 ) ب س : مشرق ( 5 ) پ ك : بهزيمة ( 6 ) ب س ك : خيره ( 7 ) پ : آنچه كافر ( 8 ) ك : ماديان ( 9 ) ب پ س ك : عباس ( 10 ) پ : آمدند ( 11 ) پ ك م ندارد : راحت ( 12 ) پ : بشارتى بد ( 13 ) پ س م : از ان ( 14 ) پ : داهر دست گران داشت ( 15 ) م : تاريخ ( 16 ) م : عبور كرد