دادن « 1 » ولايت به راسل
پس داهر راى ولايت بيت به راسل مفوّض گردانيد ، و مقدمان و اكابر بيت را در فرمان او كرد ، و جيسيه داهر از آنجا بازگشت « 2 » و ترك كرد و روستاهاى « 3 » داهر دانستند كه لشكر اسلام مستولى شد و نزول كرد « 2 » .
خبر شدن عصيان به غير گمان داهر
( ص 131 ) و از ابو الحسن مدائنى « 4 » روايت كردند كه بسايه و پسر او راسل پيوسته با موكهء بسايه مخالف بودند ، و منازعت ايشان ظاهر بود « 5 » ، كه موكهء بسايه از داهر عاصى بود و با محمّد قاسم بيعت كرده . و راسل بسبب مخالفت در مقابل موكه و لشكر محمّد قاسم آمد . و موكه از انگاه كه در عقل آمده در مطاوعت داهر سر فرو نياورد ، و مر اسلام را ناصح بود ، و باخلاص و اعتقاد بر غزاة « 6 » داهر مكر و تمويه مىكرد و در قهر او مىكوشيد و قيام مىنمود .
و از جماعتى كه آن حال مشاهده كردند چنين حكايت كردند كه چون محمّد قاسم كشتيها فراهم آورد و با هم پيوستن « 7 » گرفت ، راسل با مقدمان و معارف ولايت « 8 » جمع شده « 9 » حمله آوردند ، تا ايشان را در بستن پل و گذشتن مهران (
f 80 b
) منع كردندى . پس « 10 » محمّد قاسم بفرمود تا همه « 10 » كشتيها را جانب غربى « 11 » با همديگر بكرانه « 12 » ساحل در بستند « 13 » تا بقياس عرض مهران . پس مردان جنگى سلاح در پوشيدند و در كشتى نشستند و سر كشتى
هامش
( 1 ) ب پ ندارد : دادن
( 2 - 2 ) اين جمله در نسخ ب ح س موجود نيست ، و نسخه پ ك فقط « و نزول كرد » نوشته
( 3 ) كاتب نسخه م بالاى كلمه « روستاهاى » كلمه « ممالك » نوشته
( 4 ) ب پ ح ك م : مدنى ؛ س : هذلى
( 5 ) پ : گردد
( 6 ) ب س ك : غزات ؛ پ م : عزلت
( 7 ) ب س ك م : بستن
( 8 ) پ م : با مقدمان ولايت و معارف
( 9 ) ب س ك م : شدند و
( 10 - 10 ) اين جمله در نسخه پ موجود نيست
( 11 ) پ : جانب غربى مهران
( 12 ) ب ك م : بر كرانه ؛ س : بر كناره
( 13 ) پ : روان شد