مشاهده كردن محمّد قاسم بعبرهء آب
پس چون محمّد قاسم را معلوم شد كه مقدمه « 1 » برگذر جهم رسيد و زحر « 2 » جعفى به يزك برفت « 3 » و بديد كه كدام « 4 » معبره تنگتر است و ساحل موافق ، در مقابل آن جزيره بايستاد و شكل مهران را مشاهده كرد . پس بفرمود تا كشتيها حاصل كردند ، و [ به ] سنگ و ريگ بانباشتند « 5 » و به تختهاى ميخ زور « 6 » كردند ، تا پل سازند .
خبر شدن بداهر « 7 » از كشتى آوردن موكهء بسايه
پس چون داهر را خبر شد كه موكهء بسايه كشتيها آورده به محمّد قاسم داد « 8 » و بر معبره « 9 » آمدند تا بگذرند ، داهر مر جيسيه را بنگاهداشت حصار بيت بفرستاد ، و گفت بر بسايه سربند « 10 » اعتماد مكن ، باشد كه او را هم (
f 80 a
) با پسر « 11 » بيعت باشد . جيسيه بحصار بيت آمد . و برادر موكه ، راسل « 12 » نام ، مخالف برادر بود ، بنزديك داهر آمد و گفت : بقا راى « 13 » را ، فيروزى راى « 13 » را ، از مطاوعت و مخالصت با بندگان معلوم است كه جانب حزم و احتياط در شرائط « 14 » بندگى باقامت رسانيدهام . اگر « 15 » بنده را فرمان باشد « 16 » بحفظ حصار بيت پيش « 17 » روم ، و نگذارم كه لشكر عرب بگذرد .
هامش
( 1 ) م ندارد : مقدمه
( 2 ) ب پ م : زجر ؛ س : جزيره جوفى
( 3 ) ب : جعفى مىرفت ؛ پ :
جعفى پنرك برفت ؛ س : برفت ؛ ك : بيزك بزرك بوقت ؛ م : پنيرك برفت
( 4 ) ب س ك :
بكدام
( 5 ) اين قراءة مصحح است ؛ ب : ببستا ششتند ؛ پ : پى تاختند ؛ س : بشناسند ؛ ك : ببستان شستند ؛ م : ستيا شستند
( 6 ) م : دوز
( 7 ) م : خبر شنيدن داهر
( 8 ) ب س م : كشتيها به محمد قاسم آورد
( 9 ) پ : بمعبره
( 10 ) پ : بسربند
( 11 ) اين قراءة نسخه ب است ؛ پ : او را هم با بسر ؛ س : او را با همه پسر ك : او را همه سر ؛ م : او را هم باجر
( 12 ) ب س : رائيل
( 13 ) پ س ك م : پادشاه
( 14 ) پ : احتياط و شرائط
( 15 ) پ :
اكنون اگر
( 16 ) پ : فرمايند
( 17 ) م : پيشتر