خبر گذشتن محمّد قاسم با لشكر اسلام به طرف شرقى
چون محمد قاسم برگذشتن « 1 » عزم « 2 » مصمّم كرد متفكّر شد [ كه ] نبايد كه داهر راى با لشكر بر ساحل مهران آيد و در عبره كردن ما مقر « 3 » بگيرد و امتناع و انزجار « 4 » واجب بيند . تفحّص حال ازو واجب « 5 » است .
رفتن سليمان بغزو « 6 »
پس سليمان بن نبهان « 7 » قشيرى « 8 » را فرمود كه ترا با لشكر خود بغزو « 9 » در مقابل حصار راؤر بايد رفت « 10 » تا قوفى « 11 » پسر داهر بمدد پدر نيايد . سليمان با ششصد نفر سوار بغزو « 12 » رفت . پس « 13 » عطيه ثعلبى « 14 » را با پانصد نفر مرد بر راه اكهم نامزد كرد ، تا به زمين « 15 » كند راه « 16 » نگاه دارد .
و سمنى مقدنيه « 17 » مير حصار نيرون را فرمود تا راه غلّه و علف معمور « 18 » دارد كه لشكر را بدان احتياج « 19 » باشد محمد بن مصعب بن عبد الرحمن را بمقدّمه نامزد فرمود ، تا پيشتر برود و راهها را احتياط كند . و نباته « 20 » بن حنظله كلابى را با هزار سوار در قلب نصب كرد . و ذكوان بن علوان البكرى ( ص 130 ) با « 21 » يك هزار و پانصد سوار با موكهء بسايه ملك بيت و تهكران بهتّى « 22 » و جتان غربى « 23 » كه بيعت كرده بودند به خدمت پيوست « 24 » ، و بزرگان ساكره بجزيرهء بيت « 25 » بايستادند .
هامش
( 1 ) ب : گشتن
( 2 ) پ م : اين عزم
( 3 ) پ : متعر ؛ م : معبّر
( 4 ) ب س ك م : اثر جار ؛ پ : انزوجار
( 5 ) پ : از واجب
( 6 ) در جميع نسخ : بغرور
( 7 ) ب ح س : بنهار ؛ پ : تيهار ؛ م : تيهان
( 8 ) پ : قشيرى
( 9 ) ب س : بغرور راؤ ؛ پ : بغرو ؛ م : بغرور او
( 10 ) ب س :
در مقابل حصار زود بايست ؛ ك م : در مقابل حصار ارور [ ك : رود ] بايست
( 11 ) ب س م :
قوتى ؛ پ : فوقى ؛ ح : قوت
( 12 ) ب س ك م : بغرور ؛ قراءة متن بر وفق نسخهء پ است
( 13 ) م :
و پسر
( 14 ) م : تفلى
( 15 ) ب س م : بر زمين
( 16 ) پ ك : كند راهه ؛ م : كند ادهمه
( 17 ) پ : مندينه ؛ ح : نيروني ؛ س م : مقدونيه ؛ ك : مقديفه
( 18 ) س : معموران
( 19 ) پ :
احتياج تمام
( 20 ) پ م : نمامه
( 21 ) و در نسخ : را
( 22 ) ب : بهيمى ؛ ح : بهيسى ؛ س :
بهى ؛ ك : ببهسى ؛ م : بهينى
( 23 ) ح : جنان عربى ؛ ك : چتان عربى ؛ م : جتان غزنى
( 24 ) ب س : به خدمت پيوستند ؛ ك م : و به خدمت پيوسته
( 25 ) ك ندارد : بيت