تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
كه از ما انديشه ندارد « 1 » . روزى بهندوير « 2 » سمنى بنزديك داهر آمد ، و گفت : اى شاه ترا همه روز بصيد و لعب مشغول مىبينم ، و در شطرنج و نرد بازى ماندهء ، و « 3 » لشكر عرب رسيد و بر در تو « 4 » نزول كردند . داهر گفت : حيله چيست ، ترا چه روى « 5 » مىدهد ؟ ( جواب ) سمنى گفت : مرا سه تدبير روى مىدهد ، ازين كار يكى بكن : اگر اتفاق بينى اتباع و فرزندانرا بجانب هند بفرست و تو جريده با وى بمحاربت مقابل شو و « 6 » با بر گستوان و فيل مست و مردان دلير و مبارزان از هر طرف كه خواهى در آى ، و جنگ بتوانى « 7 » كرد ، و راهها به بند تا از غلّه و علف بديشان نرسد ؛ و اگر خواهى جماعتى از لشكر « 8 » خود كه درينوقت متابعت تو مىكند « 9 » ، جمله را بياور و در جوار خود (
f 78 b
) مقدمه و ساقه كن ، چنان كه « 10 » از لشكر بيگانه ترا مددى باشد ، و ازين جا نقل كن و به قصه « 11 » رو تا آن ( ص 128 ) ريگستان ترا حصنى و حجابى باشد ، و باشندگان آن موضع ترا يارى دهند ، و بگو كه ميان ما و شما و لشكر عرب من ديوارم . اگر مرا نهب « 12 » كنند ، شما هم مستهلك شويد . بايد كه بيائيد و متابعت ما كنيد و در حرب يار من باشيد . ( تدبير سيوم ) و اتفاق سيّوم آنست كه ازين جا با بنه و اتباع برو تا به زمين جسوم راى « 13 » ، و آن شاه قدر تو مىداند ، ترا به همه انواع مدد كند . و چون از وى استعانة خواهى بمعونة او بمملكت خود باز توانى آمد و انتقام خود از همه خصم « 14 » بتوانى كشيد ، و لشكر عرب از اين ولايت نفعى نتواند گرفت . و تا ما دام ذات راى « 15 » در حيات باشد ، هيچ خصمى از بأس « 16 » تو ايمن نتواند بود . و اگر ترا مبادا چشم زخم رسد و خصم استيلا يابد و ترا هلاك كند ،
هامش
( 1 ) پ : ندارند ( 2 ) پ : بهندر ؛ ك : مهندر وزير ؛ م : بهندركو ( 3 ) پ : اكنون ( 4 ) ب پ س : بر دل ( 5 ) پ : ترا وجه راى ( 6 ) و در نسخ : يا ( 7 ) م : نتوانى ( 8 ) پ : لشكريان ( 9 ) پ س : مىكنند ( 10 ) س : چنانچه ( 11 ) ب س : به عقب ؛ پ : قصيه ؛ م : بقصبه ؛ ك : تعصب ( 12 ) م : نهيب ( 13 ) ب پ ح ك : حسوم ( 14 ) ب پ س ندارد : خصم ( 15 ) س ك م : شاه ( 16 ) پ : ترس
فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى ) — صفحة 153 | عمر بن محمد داود پوته / علي بن حامد الكوفي