نه پيوندد . بايد كه رسم رياست و سياست « 1 » فرونگذارى ، و سهم و فهم نگاهدارى ، تا ايشان امان خواهند . ترا بايد كه عزم مصمم كنى و حشم را در شهامت و حراست « 2 » باعث باشى ، و راست گو باشى و قوى راى ، و غفلت نكنى ، [ و ] دل و زبان « 3 » و جان حاضر دارى بذكر خداى عزّ و جلّ . و درينوقت چون بر روش آب مهران اطلاع افتاد از موضعى مىبايد گذشت كه آن را بيت گويند ، از آنچه آب مهران به آن موضع تنگ است ، و ساحل آن بجهة عبره « 4 » آسانتر باشد « 5 » . و چون جزيره در ميان دو آبست بتدريج بتوانيد « 6 » گذشت ، و در حفظ و حرز « 7 » باشيد و پل از كشتى بسازيد ( ص 127 ) و در جنگ عون الهى و فتح پادشاهى جلّت قدرته را قرين و رفيق خود دانيد . و چون كار بقوّت و شوكت كنى ، حشم و رعايا بسبب حفظ جان (
f 78 a
) و وجوه نان با تو بيعت كنند ، و متابعت نمايند ، و خود را در بار تو بندند « 8 » .
خبر معبر كردن محمد قاسم از آب مهران و غيره « 9 »
مصنّفان تواريخ و مشاطگان اين داستان چنين آوردهاند كه چون نبشتهء « 10 » حجاج بمحمّد قاسم رسيد ، بر حكم فرمان در حال و زمان از آنجا منزل فرمود ، و به زمين ساكره « 11 » از تمليك جهم رسيد ، و بفرمود تا بجهة عبره كشتيها حاصل كنند و تختها بدارند « 12 » . و داهر راى همه روز « 13 » خود را غافل مىداشت « 14 » و در لهو و طرب و صيد و لعب مشغول مىگرديد ، تا ايشان بدانند
هامش
( 1 ) م : شهامت
( 2 ) ب پ س : صوامت
( 3 ) پ م : دل فرمان
( 4 ) ب س ك : عبران
( 5 ) پ : مىباشد
( 6 ) ب : بتوانست
( 7 ) ب س ك : حذر
( 8 ) ب س : و در خود را دربارهء تو نه بندند
( 9 ) م ندارد : و غيره
( 10 ) پ س : نوشته
( 11 ) پ : ساكر
( 12 ) پ : بر آرند
( 13 ) پ : در انروز
( 14 ) پ م ندارد : مىداشت