خبر آمدن جيسيهء داهر بحصار بيت در مقابل محمد قاسم
پس چون خبر موكهء بسايه بتحقيق بداهر رسيد كه با محمّد قاسم بيعت كرد ، داهر راى پسر خود جيسيه را با اهبت « 1 » بحصار بيت فرستاد ، تا در مقابل لشكر اسلام بايستد ، و گذشتن آب ايشان را دست ندهد . پس جيسيه با اهبت « 1 » و عدّت تمام و آلت حرب و سلاح و كشتى از راه آب جوى كوتك « 2 » بساحل آن آمد ، و محمّد قاسم ببلاد « 3 » جهيم « 4 » و كرهل « 5 » برابر لشكر نزول كرد ، و قريب پنجاه روز آنجا مقام افتاد ، تا غلّه و گاه نقصان شدن گرفت ، و وجه طعام تنگ شد ، و لشكر متردد و مضطرب گشت . و اسبان را از علفهاى مخالف علتها حادث شد . هر اسب كه رنجور ميشد « 6 » مىكشتند و مىخوردند « 7 » . و دشمنان از هر نوع كيد مىانديشيدند . چون اين خبر بداهر رسيد شاديها كرد « 8 » ، و بمحمد قاسم كس فرستاد و وصيّت كرد كه غايت كار نطلبد « 9 » .
رسالت راى داهر كافر به محمد قاسم ثقفى
« پس معلوم باشد « 10 » كه غايت كار طلبيدن شؤم و لوم بود . ميان ما و خود تنگى پديد آوردى ، و غلّه در لشكر تو نايافته شد « 11 » . اگر بوجه مصالحة باز گردى علوفه بفرستم ، تا از گرسنگى و بيبرگى ياران تو مستهلك « 12 » نشوند . بنگر كدام مرد دارى كه در مجادلة و محاربة با ما مقابل (
f 75 b
) تواند شد ، و يا آلت حرب مهيّا دار » .
محمّد قاسم جواب داد كه من از ان امراء نيستم كه بدينواسطه باز گردم .
مال چندين سال كه تمرّد ( ص 123 ) و تعنّد نمودهء و لا يلتفت كردهء آن مال
هامش
( 1 ) م : ابهت
( 2 ) پ : كوتكه ؛ س : گونگ ؛ م : كوتله
( 3 ) ب پ س ك ندارد : ببلاد
( 4 ) ب س :
جهلم ؛ ح : جهيم ؛ م : مهم
( 5 ) ب ح : كوهل ؛ پ : كوهه
( 6 ) پ : بود ؛ م : ميشدى
( 7 ) پ :
كشتندى و بخوردندى
( 8 ) س : شادمان شد
( 9 ) ب س ك م : طلبند
( 10 ) پ : شد
( 11 ) پ : نايافت شد
( 12 ) م : مستهلك و مستريد