اند . و اهل تجار آن اطراف بتجارت غلّه مىآرند ، و موكهء بسايه « 1 » ملك بيت در ان باب استادگى مىكند . پس حجاج گفت : معتمد و بريدِ من چنين حكايت كرد . قاصد گفت : اين حكايت از من روايت كرد ، فامّا تا به آخر تمام نشنيد . حجاج گفت : چرا آن سخن تمام نگفتى « 2 » ؟ گفت : بسبب آنكه نبايد كه اين چشم زخم در افواه افتد ، و دوست و دشمن برين ورطه مطّلع گردد « 3 » .
پس حجاج آن مرد را با نبشته « 4 » بدار الخلافة فرستاد ، تا از كلّى و جزوى حال آنچه مشاهده كرده است اعلام كند .
فرستادن حجاج دو هزار اسب با مثال محمّد قاسم
پس چون حجّاج اين معنى استماع كرد ، دو هزار اسب خاص خود « 5 » بفرستاد و بنوشت . مثال :
اين « 6 » مكتوب از حجاج بن يوسف بمحمد قاسم ، كه احوال « 7 » از ضمن مكتوب و زبان قاصد معلوم شد كه بعضى اسبان سقط شدند ، (
f 76 b
) و آنچه باقى مانده سلامتند ، و دو هزار اسب ديگر فرستاده شد . بايد كه معتمدان و مبارزان و سران لشكر كه استحقاق آن دارند و پناه تو توانند بود « 8 » ، و آن كس كه شايستهء سوارى باشد مركوب خود را اگر چه عاريتى « 9 » باشد خاصّهء خود داند ، بدان جماعت تحويل كند ؛ و لشكر را آراسته دارد [ و ] مرتب ، كه بقوّت و شوكت حشم خصم را دفع توانى كرد . فامّا وصيّت بجهة دفع كافران آنست كه تمنّئ كسى بارادت خود ميسّر نگردد - قوله تعالى :
أَمْ لِلْإِنْسانِ ما تَمَنَّى فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولى
« 10 » و من اين اتفاق بذات خود نكردم تا خداى تعالى « 11 »
هامش
( 1 ) پ م : پسايه
( 2 ) س : چرا بسنجيدگى تمام سخن نگفتى !
( 3 ) پ : گردند
( 4 ) ب :
نوشته
( 5 ) پ : اسبان خاص خود ؛ م : اسب از آخور خاص
( 6 ) پ ك م : آن
( 7 ) ب س ك م : احوالها
( 8 ) ب پ س : پناه تواند بود
( 9 ) ب پ س ك : غازى
( 10 ) سورة النجم ، آيتين 24 25 ؛ ب ك م :وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى؛ پ س : و للآخرة و الاولى
( 11 ) م :
جلشانه