مرا بر ايشان « 1 » بگماشت ، بجهة آنكه كار ايشان به انصرام رسيده است و دولت ( ص 125 ) روى از ايشان بگردانيده ، و طريقت و شريعت « 2 » و حقيقت اظهار يافت ، و عَلَم اعزاز دين افراشته گشت . ترا بايد كه كشتيها بهر نوع كه ميسّر گردد فراهم آرى ، و از كشتيها پل بندى ، تا آسان گذرى ، اگر چه كافران را مكروه مىنمايد ، تا معلوم باشد « 3 » ، و السّلام « 4 » .
خواندن محمّد قاسم مثال حجاج يوسف را
پس چون محمّد قاسم اين مكتوب را بخواند و اسبان « 5 » برسيدند ، در جواب اين مكتوب احوالها نوشت « 6 » ، و در ضمن آن ترشى خواست ، كه بسبب خورشهاى مخالف و بيگاه خوردن علّت و رطوبت و مخالفت طبع مى زايد . بنوعيكه دست دهد « 7 » از شرابخانه (
f 77 a
) خاص قدرى سركه فرمايد كه لشكر را بدان احتياجى تمام است « 8 » .
سركه فرستادن حجاج يوسف
پس حجاج بفرمود تا پنبه محلوج بياوردند . به سركه تر مىكردند و خشك مىساختند « 9 » . بكرّات سركه برداشت . پس اين پنبه را در بارها بدوختند و بلشكرگاه آوردند . و نبشته در قلم آوردند ، و در ضمن آن فرمودند كه محمّد قاسم بر قول پيغامبر « 10 » صلّى اللّه عليه و سلّم اقتدا مىكند كه نعم الإدام الخلّ ؛ سركه خواسته بود « 10 » در پنبهء محلوج تعبيه كرده شد . چون برسد به آب تر مىبايد كرد تا سركه باز دهد .
هامش
( 1 ) پ : مر ايشان را
( 2 ) پ : طريق شريعت
( 3 ) م : مىباشد
( 4 ) ب پ س ندارد : و السلام
( 5 ) پ : و از اسبان
( 6 ) پ : نبشت
( 7 ) ب پ ك : بدست دهد
( 8 ) ب س ك م : احتياج مىباشد
( 9 ) ب س ك م : مىكردند
( 10 - 10 ) اين جمله در نسخ ب س ك موجود نيست