كه گفت : من در لشكر داهر بودم به راور « 1 » ، كه چون خبر وصول بداهر « 2 » رسيد كه محمّد قاسم در مقابله جيور با تمام « 3 » لشكر (
f 74 a
) نزول كرد ، داهر بفرمود « 4 » تا فيل را عمارى بستند ، و بر فيل سوار شده روى بساحل نهاد ، تا برابر لشكر اسلام بايستاد « 5 » و آب مهران در ميان بود .
محمّد قاسم لشكر را تعبيه [ مى ] كرد .
شهيد شدن شامى
پس مردى از شاميان كه به تير اندازى قادر دست و ماهر بود خواست كه اسب را در ميان آب زند و تير بيندازد ، امّا اسب او از آب احتراز مىكرد و فرود نمىآمد . پس راى داهر كمان خود بخواست ، و كمان او محكم و بلند بود كه بجز از وى « 6 » كسى زه « 7 » نتوانست كرد . او را زه كرد و تير پيوست ، و بكششى كه امكان داشت شست بگشاد و بينداخت . تير برأس كوههء « 8 » آن سوار زد و بگذشت و در ناف او نشست [ و ] از اسب درگذشت .
داهر بازگشت و جاهين را فرمود كه بر لب مهران بموضعى كه آب را « 9 » جاى عبره بود برابر حصار بيت بايست و نگاه ( ص 121 ) مىدار تا نگذرند ، و چشم مىدار تا ( چون ) بموضع ديگر كه خليش « 10 » بود و آب بيشتر باشد فرود آيند . تو كشتيها را مهيّا دار ، تا در عبره كردن ايشان را قصورى و فتورى توانى رسانيد . جاهين بر آن اشارت بر لب مهران بايستاد كه مكر ايشان را دفع تواند كرد .
از لشكر اسلام سوارى چند كه به سيوستان نصب بودند « 11 » برسيدند كه چند رام هاله « 12 » كه بوقتى ملك سيوستان بود بعضى از تكران و عمّال
هامش
( 1 ) ب س : بر راور ؛ م : براى ارور
( 2 ) ب پ س : داهر
( 3 ) پ : تمامت
( 4 ) ب : گفت
( 5 ) پ : مقابل بايستاد
( 6 ) ب س م : بجز او
( 7 ) م : بزه
( 8 ) ب : براس كوه ؛ پ :
بر اسب كوه ؛ م : برزين كوفته قريوس [ قربوس ]
( 9 ) پ س ك م ندارد : آب را
( 10 ) م :
خليج
( 11 ) پ : كه در سيوستان بودند
( 12 ) م : چندر رام هالا