را بگردانيد ، و حصار مضبوط كرد ، و لشكريان عرب را بيرون كرد . و اين خبر به محمّد قاسم رسيد .
رفتن مصعب به سيوستان
(
f 74 b
) پس مصعب بن عبد الرحمن را بر آن طرف نامزد فرمود با هزار سوار و دو هزار پياده . چون بسواد حصار سيوستان رسيدند چند رام « 1 » بيرون آمد و مصاف داد . چون لشكر اسلام حمله كردند حشم چندرام هزيمت شد « 2 » . خواست كه در حصار رود . حصاريان در به بستند و نگذاشتند كه درون آيد . آخر بجانب جهم رفت « 3 » . و مصعب روز ديگر در شهر درآمد .
پس سمنى و اهل تجار و صنّاع و مردم معارف « 4 » در ميان آوردند و عذر خود تمهيد كردند ، كه از ما گناهى نبود . دزدى درآمده بود و « 5 » ناگاه خود را در حصار انداخت . چون مصعب را از براءت ساحت ايشان « 6 » معلوم شد ، صلح كرد « 7 » ، و در بگشادند ، و حصار بوى سپردند . و خبر آن فتح و ظفر بمحمّد قاسم رسيد ، خوشدل شد . و آنچه بجهة امان دادن سكّان سيوستان ياد كرده بود « 8 » ، محمد قاسم گفت كه مصلحت در ان بود كه نگذاشتى .
و اكنون بايد كه مردمان معتمد و امين را نصب كنى و در حفظ حصار شب و روز جد و جهد نمائى « 9 » ، و از سمنيان و تجار معارف گروگانى نيكو بستانى ، و چهار هزار ( ص 122 ) مرد جنگى از سيوستان با خود آرى . پس مصعب بن عبد الرحمن هم بر ان اشارت بعد از نصب كردن عمّال و امناء با چهار هزار مرد سلاح دست به خدمت امير پيوست ، و هم در ان روز موكهء بسايه (
f 75 a
) با محمّد پيوست برابر حصار بيت .
هامش
( 1 ) م : چندر رام هالا
( 2 ) پ : بهزيمت شد
( 3 ) ب س ك م : بجانب جهنم رفت
( 4 ) پ :
مردمان معارف
( 5 ) پ ندارد : بود و
( 6 ) م : از برات ساخت تا ايشان را ؛ ب س : از پيرانه ساخت تا ايشان را ك : از پروانه ساخت تا ايشان را
( 7 ) پ : كردند
( 8 ) پ :
بودند
( 9 ) پ : جد بليغ نمائى