تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
نامدار « 1 » بنام و ننگ بايستند ، و در رضاى الهى جان و نفس خود را « 2 » در سبيل حق فدا كنند « 3 » . چون خود را « 2 » بالتجاى كرم خداى عزّ و جلّ ملتجى كردند ، كه بواسطهء اين غزا و شهادت به جهان خلد « 4 » رويم ، كشته نشوند تا از ما اضعاف نكشند . و چون روى بحرب آرند ، مراجعت و روى گردانيدن متعذّر « 5 » باشد « 6 » ، تا جمله علف تيغ خونخواره « 7 » نشوند « 8 » . و چون برين طرف بگذرند و دست در دامن ملك زنند و شريك سلطنت شوند ، بزرگ فتنه حادث گردد « 9 » ، و هر روز قوت و شوكت او زياده گردد « 10 » ، كه بيشتر حشم و رعاياى تو از نهيب او امان خواهند و بجهة مبقى حيات خود به او يار شوند و پناه سازند . و ليكن صواب آنست كه « 11 » ايشان را بر طرف غربى بگذارى ، و حجاب مهران در ميان ما و ايشان است ، و به هيچ نوع گذشتن او ما را مصلحت نبايد دانست ، و ملّاحان كشتى و جتان « 12 » دشتى را « 13 » بر ايشان ( ص 116 ) بگمارى تا راههاى علف و غلّه و هيزم و گاؤ « 14 » كه ما يحتاج لشكريان است بگيرند و قطع كنند ، و هركه از لشكر جدا ماند آن را « 15 » برنجانند ، تا درهم شوند « 16 » : بعضى از ايشان بواسطهء جوع معدوم گردند و بعضى از برهنگى و بى برگى « 17 » بگريزند ، و اسبان بى علف و سواران بى خرج فرو مانند و متفرّق (
f 72 b
) شوند ، و در ملك تو هيچ مداخلت نتوانند كرد . و چون جمعيّت ايشان متفرق و پريشان شود نيز مملكت ترا از وى نهيب نباشد و تو مخيّر باشى .
هامش
( 1 ) پ : مردان دلاور و نامدار ( 2 ) اين جمله در نسخ س ك م موجود نيست ( 3 ) ب : كرده‌اند ( 4 ) پ : تحيات مخلص ؛ م : جهات مخلد ( 5 ) پ : معذور ( 6 ) جميع نسخ : باشند ( 7 ) س : خونخوار ( 8 ) پ : شوند ( 9 ) س : شود ( 10 ) اين جمله در نسخه م موجود نيست ( 11 ) پ : صواب آنكه ( 12 ) ب ح س ك : چنان ( 13 ) م افزايد : بگيرند و ( 14 ) ب س : كاه ( 15 ) ب س ك ندارد : آن را ( 16 ) پ : آيند ؛ س : با هم شوند ( 17 ) پ : برهنگى و دلتنگى و بى برگى ؛ س : برهنگى و بى جامگى