و اكنون بعزّ اسلام مشرّف ( ص 114 ) گشتهام « 1 » ، و تعلق ما به پادشاه اسلام شد « 2 » : شرط نباشد كه پيش كافر سر فرود آرم .
تهديد داهر « 3 »
پس داهر گفت : اگر تو رسول نبودى ترا سياست فرمودمى تا ترا بعقوبت بكشتندى « 4 » . مولاى ديبلى گفت : اگر اتفاق تو « 5 » بر كشتن ماست ، عرب را زيانى « 6 » نباشد « 7 » ، و بجهة باز طلب خون ما « 8 » انصاف ستانان هستند ، بمطالبت تو كفاف « 9 » باشند .
رسالت گذاردن شامى
پس شامى زبان بگشاد كه ما رسول اميريم به تو ، و فرموده شدهايم « 10 » كه اين رسالت بحضور ملكان « 11 » و رانگان « 12 » او گذارى . داهر گفت :
بگو ، زيرا كه رسول رسانندهء پيغام باشد ، و فرمان مخدوم خود را ادا كند .
گفت : امير محمد قاسم چنان فرموده است : اختيار تراست ؛ اگر بگذرى راه تو كشاده است و منعى و زجرى نباشد ، و الّا شما راه كشاده داريد تا لشكر عرب از آب « 13 » عبره كند « 14 » و در مقابل شما آيد « 15 » .
تدبير كردن داهر با سياكر وزير « 16 »
پس داهر با سياكر وزير « 17 » مشورت كرد كه اشارت تو درين باب چيست . سياكر وزير « 17 » گفت : من راى « 18 » را كرّات و مرّات در آنچه
هامش
( 1 ) م ندارد : گشتهام
( 2 ) پ : واقع شد
( 3 ) س : داهر راى
( 4 ) ب س : تا ترا بكشتندى ؛ م : تا ترا بكشتند
( 5 ) ب س ك م : شما
( 6 ) ب : عذر را بر زبانى ؛ س : عذر بر اينان
( 7 ) ب س م : نخواهد بود
( 8 ) ب س ك م : من
( 9 ) س : كفايت
( 10 ) پ :
شد
( 11 ) پ : بملكان
( 12 ) ك : رايگان ؛ م : راوگان
( 13 ) پ : از راه آب
( 14 ) س : عبور كند
( 15 ) ب : و در مقابل آيد با شما
( 16 ) نسخه م در همه مواضع « سيساگر » دارد
( 17 - 17 ) اين جمله در نسخهء م موجود نيست
( 18 ) پ س ك م : پادشاه