تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
جهان پيماى « 1 » چنان « 2 » آورده‌اند كه اوّل چتر رانگى « 3 » يعنى اميرى به موكه داد ، و زمين قصه « 4 » همه بالتماس او در ضمن مثال بوجه تمليك بوى و فرزندان او مفوض فرمود ، و تمامت حدود بيت از كلّى و جزوى با مضافات و مزارع بر وى مقرر فرمود ، و عهد وثيق كرد ، و بجهة فراهم آوردن كشتيها وصيت كرد « 5 » .

فرستادن محمّد قاسم مر رسول شامى و مولانا اسلامى را

پس محمّد قاسم بر لب آب مهران نزول كرد . بزرگى را از اكابر شام با مولاى ديبلى ، كه بر دست محمّد قاسم بعزّ اسلام شرف يافته بود « 6 » ، بعث فرمود كه هر چه شامى بگويد بر داهر چچ و آنچه داهر جواب دهد به روى تقرير كن . و چون بأداى رسالت آغاز كنى ، در محفل و جمع بزرگان گذارى و جواب مطلق باز خواهى « 7 » چنان كه « 8 » در صدر مثال حجاج اصدار يافته است .

رفتن رسول شامى بر داهر « 9 »

پس چون شامى و مولاى اسلام ديبل « 10 » بنزديك داهر رفتند ، مولاى اسلام ديبلى درآمد و بداهر سر فرود نياورد و خدمت نكرد . و داهر او را مىشناخت . با وى گفت : چرا بر قرار قانون (
f 71 a
) شرط خدمت را اقامت ننمودى ، مگر ترا منع و زجر كرده‌اند ؟ مولاى جواب گفت : من آن وقت در كيش شما « 11 » بودم ، واجب بودى بر من تا شرط عبوديت بجا آوردمى .
هامش
( 1 ) پ ك م ندارد : و سياحان جهان پيماى ( 2 ) ب س : چنين ( 3 ) ب س ك : رايگى ( 4 ) پ : قصبه ( 5 ) ب س : فرمود ( 6 ) ب س : عز اسلام يافته بود ؛ م : عز اسلام يافت ( 7 ) پ : دهى ( 8 ) س : چنانچه ( 9 ) پ اين عنوان را ندارد ( 10 ) س : يس چون ايشان ( 11 ) پ : من در قيد و كيش تو