نصيحت كردن علافى مر داهر را « 1 »
( خبر ) راوى اين حديث گفت « 2 » كه من در ان مجلس حاضر بودم از جمله ايستادگان ، و فرمان نشستن در حق من داد ؛ و كل مصالح كه علافى باز نمود و تقرير كرد و بر وجه نصيحت در مشافهة داهر بگفت من مستمع بودم و فهم كردم . پس داهر گفت : هر اشارتى كه از خاطر تو زايد « 3 » جز عين مناصحت و هوا خواهى نباشد . فامّا راى من چنان اقتضا مىكند كه اختيار بدست او كنم ، تا بر عجز ما حمل نكند « 4 » كه زبون شده است .
پيغام داهر راى
پس رسول شامى را باز گردانيد و گفت : مراجعت كن و با امير خود بگوى كه درين عبره ترا مختار كرده شد . ما مستعد حرب شما نشستهايم « 5 » .
خواه بگذر و بيا و الّا ما بگذريم « 6 » .
باز آمدن رسولان محمد قاسم از داهر « 7 »
پس رسولان به خدمت محمّد قاسم رجوع كردند و آنچه راى داهر ارسال كرده بود بر وى كشف شد . محمد قاسم گفت كه از درگاه ذو الجلال بى زوال « 8 » عبرهء مهران « 9 » من اختيار خواهم كرد . پس منتهاى « 10 » خداى عزّ و جلّ را ياد كرد و استعانت از وى درخواست ، و منزل كرد . پس امير « 11 » با جمله لشكر در مقابل حصار راؤر بجانب غربى مهران نزول كرد و مقام فرمود ، و موكهء بسايه را بخواند ، ( ص 117 ) و معتمدان امين با وى نصب كرد ، تا موضعى
هامش
( 1 ) نسخه پ اين عنوان را ندارد
( 2 ) س : روايت كند راوى
( 3 ) پ : در خاطر تو آيد
( 4 ) ب س ك م : نكنند
( 5 ) ب ك م : شدهايم ؛ س : مىباشم
( 6 ) س : خود بگذشته بيا الّا بگذريم
( 7 ) ب س : پيغام آوردن رسول [ س : رسولان ] از [ س : نزد ] داهر راى به محمد قاسم ؛ پ : باز آمدن رسول از داهر بمحمد قاسم
( 8 ) س : ذو الجلال و الاكرام خواست كه
( 9 ) ب س ك م ندارد : عبرهء مهران
( 10 ) در نسخ ب س ك م كلمهء « مر » دارد بجاى « پس منتهاى »
( 11 ) ب س ك م ندارد : پس امير