كه عبره را شايد اختيار (
f 75 a
) كند « 1 » ، و كشتى « 2 » موجود كند ، تا ما را نقل افتد . و باشد كه اين آب مهران دشوار عبره توان كرد « 3 » و در گذشتن درمانيم ، و بيم دشمن كه در مقابل بر لب آب ايستادهاند « 4 » . و مرا اتفاق مىباشد كه از آنجا لشكر نتوانم گذرانيد تا جواب نبشتهء « 5 » حجاج نرسد .
روزى چند مقام كرد و نبشته « 5 » مشرّح « 6 » بنوشت ، و آن مكتوب را جوابى « 7 » باعزاز و تعظيم برسيد .
رسيدن مثال حجاج يوسف بمحمّد قاسم ثقفى
اين مثال معظم و مكرّم حجاج بن يوسف بامير اجلّ محترم عماد الدين محمّد قاسم . بعد از مطالعهء تحيّة « 8 » بداند كه بجهة گذشتن مهران و محاربت راى داهر بن چچ ذكرى در قلم آورده بود . بتحقيق نصرت الهى را چشم مىدارم كه تو منصور و مظفر گردى ، و دشمن تو داهر « 9 » مقهور گردد . و چون مقابل شوند اميد از كرم الهى باشد « 10 » كه هيچ چشم زخمى از دوران افلاك « 11 » گرد شما نگردد ، زيرا كه من در خمس اوقات نماز و در محافل خلا و ملا هيچ وقتى نباشد كه بدعاء غائبانه امداد كرده نمىشود « 12 » ، تا خداى تعالى شما را بر كافران « 13 » نصرت دهد « 14 » و آن دشمنان منهزم و مقهور گردند ، و حكمى كه در ازل مقدّر است از وراى حجاب مراد ظاهر گردد و چنان شود كه مىبايد و شايد « 15 » ، از آنچه پيوسته بتضرّع و زارى بدرگاه حق تعالى مىگويم (
f 75 b
) : خداوندا ، تو آن پادشاهى « 16 » كه جز تو خدائى « 17 » ديگر نيست ، لشكر اسلام را تمكّنى و قوّتى فوق الحال بخشى ، و موعد و نصرت دهى ! و توقع از كرم الهى مىباشد كه با حصول مراد بما
هامش
( 1 ) ب م : كنند
( 2 ) پ : كشتيها
( 3 ) س : بدشوار عبره دهد
( 4 ) س : است
( 5 ) پ س : نوشته
( 6 ) پ : بشرح
( 7 ) پ افزايد : با صوابى
( 8 ) پ : تحية فراوان
( 9 ) پ :
داهر كافر ملعون
( 10 ) پ : اميد بكرم الهى چنانست
( 11 ) پ : آسيب دوران
( 12 ) ب س ك م : بدعا مدد كرده نمىشود
( 13 ) پ : كافران نابكار
( 14 ) پ : ارزانى دهد
( 15 ) ب س ك م ندارد : و شايد
( 16 ) س : پادشاه هستى
( 17 ) س : خداوندى