نشانشان ميداد !
با اينهمه باز ناچارهائى بودند كه براى بند آوردن صداى بر و بچههايشان ، از ميان همينها ساقه سبزيها و برگ زرد شده ، نيمهگنديده هايشان را ، تا كته سبزىاى پخته شگون علفپلوى شب عيد را درك بكنند جمع ميكردند ، اما اگر تهرانى بودند هرگز كلهماهىها را نميبردند چه برايشان اهانت بشمار آمده خوراك رشتىهايشان ميدانستند و خودشان در گفت و شنيدهاى با آنها ( كلهماهىخور ) شان ميگفتند .
شب سال نو - رشتهپلو
شب سال نو يعنى شب بعد از تحويل ، شب خوردن رشتهپلو بود كه با آن سررشتهى كارها بدست ميآمد ، مخصوصا اگر خرماى مفصلى هم لاى آن گذارده كشمش پلوى سرخ كردهاى زينتبخش روى آن بكنند كه ضعف سستى برنج را از تنشان براى تا آخر سال دور كرده قوتشان بدهند ، و همين رشتهپلو بود كه خوردن آن در اين شب رشتهء كار و بخت و زندگى به دستشان ميداد ، در كارهائى كه با آن انجام ميدادند .
اگر مرد و سرپرست خانواده بود و رشتهء كسب و كار از دستش بدررفته بود اولين بشقاب اين پلو را براى او بكشند . اگر دخترى بختش بسته در خانه مانده بود زير ديگ اجاق آن را او روشن بكند و موقع كشيدن در ديگش را او بردارد .
اگر كسى بىپول بود رشتهى آن را خشك كرده در كيسهء پولش اندازد . اگر براى مهر و محبت و عقد دوستى و مودت به خورد كسى دهند محبت و پيوستگيشان هميشگى خواهد گشت و اين دستور كه براى بختگشائى بروبرگرد نمينمود ، به اين صورت كه كسى كه ميخواهند بختش باز شود موقع كشيدن پلو از خانه بيرون رفته در بزند و مادر يا مادربزرگ او بشقابى از آن كشيده پشت در برده با پرسيدن كى هستى و جواب او كه بگويد باز بكن در را به رويش باز كرده