كوچه گرفت دريد . مشهدى محمد على هرچه علف در باغچه داشت از ريشه كشيد بيرون . شيشهء ترشى از دست عروس خانم آغا افتاد خورد و خاكشير شد .
يك جرقه علافى حاج غدير على را خاكستر كرد داد به هوا . همدم خانوم گربهشو برد ول داد سر كورهها . باقر ارهكش همه كبوترهايش را پر داد و يكيشان هم برنگشت و آنقدر از اين حرفها بزنند تا به دباغخانه برسند . در اين اعتقاد كه اين سخنان در راه ابطال سحر و گرفتارى و بستگى مؤثر و خود مبطل سحر و جادو و سبب رفع گير و گره كار مىباشد تا از در دباغخانه وارد شده به كار بپردازند .
پس اگر كسى سحر در كارش افتاده بود و رمالها و حسابگرها در خانهى طالعش شكل سحر و دشمن ديده بودند كارش آن بود كه سه دور گرد يكى از حوضهاى آن گرديده سه مشت آب از آن به صورت زده دامن چادر خود را تر كرده پشت به حوض بكند و اگر كسى در كارش سياهى كرده او را از نظر شوهر و مردم انداخته بود پنجه و پاشنهء كفش خود را به آب آن زده دستها را تا مچ در آب آن فرو برده مانند مسح به صورت بمالد و اگر بخت زن ، يا دخترى بسته شده در خانه مانده بود اول موى سر خود را با آب آن مسح بكند و سپس هر هفت حوض را دور بزند و كنار حوض آخرين كه تعفن و چرك و كثافات و كرم و حشرات آن زيادتر از همه مىباشد نشسته وضو بسازد بدون آنكه از نجاست و عفونت آن كراهت كرده زشتى دربارهاش به زبان آورد و بعد از همه كوزه يا شيشهى همراه را پر كرده پشت به دباغخانه و رو به خانه بىآنكه تكلم كرده يا صورت بهطرف كسى بگشايد خود را به خانه برساند ، همراه شرط كلى براى جميع همراهان كه تا خانه نبايد به پشت سر نگاه كرده حرف و مكالمهاى با كسى داشته باشند ، و پس از ورود به منزل از آن آب در چهار طرف خانه و اطاق و به كلون در و پاشنههاى در پاشيده ، از آن داخل آب نموده غسل بكند ، البته به دور از هر اشمئزاز و ترشروئى از نفرت و تعفن بوى آب كه فايدهاش را خنثى ميسازد از آنكه كار دباغى شغل يكى از اولياء بوده بايد بدان رغبت و نشاط
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٧٠