آميزش و اختلاط با ترس و رميدگى و عدم اعتماد به مردم « احوال پرندگان خوشنوا مانند بلبل و سهره و قنارى نيز برهان اين گروه مىباشد . » از جانبى نيز جهل و زبونى و كمخردى كه گفتهاند ( الصوت مع العقل عما لا يحمعان ) يعنى صوت خوش و عقل زرين كمتر با هم جمع مىشوند و اين نيز شايد از جهت وصف و تعريفى است كه هر دم از او شده وى را از كسب كمال باز مىدارد .
خنده
خنديدن به صداى رسا دليل خوب و بد ندانستن و خنديدن از حنجره كه مصنوعى و خنده به صورت خرخر كه از گلو برآيد دليل توافق و همرنگى و بىارادگى و خنده به گونهء تبسم نشانهء تودارى و سرّ نگهدارى و كم خنديدن و نخنديدن مگر به مطايبات و هزليات بسيار قوى دليل دانش و دقت نظر و هوشمندى و بزرگ انديشى و به هرچه خنديدن سبكسرى و بچهصفتى و خندهء قهقهه كه از اندرون برخيزد بىخيالى و دل به نشاطى و ديررنجى و گذشت و خندهء زوركى تودارى و غم و ملال و اتكاء بنفس و اينكه چنين كسى كمتر رازها و گرفتارىهاى خود را با مردم در ميان مىگذارد و تقريبا به درد خود ساخته كمتر مرهم مىطلبد و خندهء خودبخود بدون جهت كمهوشى و كندذهنى و مقدمهء ماليخوليا .
گريه
گريهء بسرعت كه با مختصر تعريف غم و درد عارض شود خدعه و فريب و بدذاتى و تودارى و اينكه صاحب او فردى است مرموز كمتر مىتوان سر از كار و اسرارش بيرون آورده شناسائيش نمود . گريهء كم و نگريستن و كمتر گريستن از سويى نشانهء دانش و جهانديدگى و تجربه و علم و اطلاع و وقوف به پوچى زندگى و طبيعت و از سويى قساوت و بيرحمى و دلسختى . گريه به ملايمت و بىصدا دليل بر سوز دل و داغ و غم بيكران و درد بىعلاج و مشكل لاينحل و نااميدى . گريهء به صدا نشانه