حيران مىسازد ، تا شبى كه خود را پس از بازى با اسب به خواب زده مترصد مىماند پسر نيز كه به همان ديدار و تماشاى جمال دختر خرسند بوده طبق معمول با طلعتى چون خورشيد از شكم اسب بيرون خراميده به آهستگى و نظم تمام شروع به بيرون آوردن لباس مىكند به اين صورت كه ردا و كلاه و شبكلاه و شال و قبا شروع نموده به زير مىرساند و پس از آن بر سر آفتابه لگن رفته دست و دهان خود را شسته با حوله خشك مىكند و كنار سفرهء طعام نشسته ابتدا از رقيق شروع كرده به ثقيل و ثقيلتر مشغول مىشود و طعام را با مدارا و ملايمت و صبر و حوصله از جلوى خود و با سر سه انگشت به دهان گذارده و نيكو جويده و بدون ملچوملوچ و صدا و مثل آن و بدون حرص و ولع مىخورد و شربت و افشره را به مقدار عطش نه بيش از آن در ليوان مىريزد و ميوه را پس از آن هم از هركدام به مقدار اندك و پاكيزه ميل مىكند و سپس به صورت شروع ، كنار آفتابهلگن رفته دست و دهان شسته خشك كرده به همان ترتيب كه لباس از تن بيرون آورده بوده از زير به رو شروع به پوشيدن مىنمايد و شانه بسر زده عرقچين بر زلفان و كلاه بر سر نهاده موزهها را خلاف بيرون آوردن كه اول پاى چپ و سپس پاى راست را بيرون آورده بود به پا مىنمايد و برابر آئينه خود را آراسته در آن حد كه دختر را در ادب و آداب خود به صددل شيفتهء خويش مىسازد و همچه كه پيشآمده براى آخرين نگاه به طرف دختر خم مىشود دختر مچ دستش را گرفته رازش فاش مىشود ، اول مطلبى كه عنوان مىشود اينكه دختر مىگويد اين گونه ادب و آداب و لباس كندن و پوشيدن و غذا خوردن و رفتار جز از شاهزادگان و بزرگزادگان نمىباشد و پسر تصديق كرده هويت و وضع و حال خويش را آشكار مىسازد و دختر كه لايق و همسنگ خود را يافته بوده با او پيوند ازدواج مىبندد .
صوت و صدا و لحن و بيان هريك گوياى خصوصياتى مىباشند . سخن گفتن به مدارا و ملايمت نشانهء تأمل و سكون و دورانديشى و تندى و شتاب دليل بىتوجهى بر امور و آينده و ظاهربينى و اينكه چنين كسى تابع احساسات آنى بوده
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 566
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٥٦٦