در قول و فعل بيرون از سهو و اشتباه نمىباشد ، بوذر جمهر را گفتند ترا تنها اين عيب است كه در سخن زياد تأمل مىدارى ، گفت انديشيده كه تا چه گويم بهتر از گفتن و پشيمانى بردن ، و خلاف اين سخن بشتاب باشد كه مسلم طبق ضرب المثل معروف « ذرع نكرده پاره كردن » نبوده ، ناچار كه هر شتابكارى را مغالطهكارى و عدم تعادلى همراه مىباشد . نرمى و كوتاهى صدا دليل تسليم و تمنا و خوى سليم و مدارا و تندى و بلندى صدا اگر توأم با كوتاهى گردن و بزرگى گوش و برآمدگى ميان بينى باشد دليل خشونت و تندى و قساوت و گاهى بيرحمى و جنايت مىباشد . ( با ملاحظهء مشاهدهء ساير اعضاى مربوطه به حكم ) .
صداى نرم بيمارگونه ، تودارى و آب زيركاهى و با چشم ريز و پلك به روى چشم افتاده خدعه و مكر و فريب و روحيه تملق و چاپلوسى و با چشم روشن درشت صداقت و امانت و نيكى باطن مىباشد .
صداى ضعيف ، ضعف و سستى و بيحوصلگى و انزواطلبى و گوشهخواهى و كاهلى و صداى رسا و قوى همراه با ابروان پر نشانهء سلامت تن و قوت روح و تصميم و اراده و اينكه داراى چنين صدا قابل اعتماد مىباشد . بيماران و فرماندهان شاهد اين دوگونه صدا مىباشند .
كسى كه در سخن گفتن تمجمج و دليلآورى مىكند شخصى است بىاراده و بىپشتكار و اينكه كمتر به افكار و عقايد خويش متكى بوده غالبا اقداماتش ناتمام مىماند و قاطع سخن گفتن و صراحت لهجه دليل بر اتكاء نفس و اعتماد به خويش و اينكه صاحب چنين بيان كمتر به اين و آن متكى بوده شخصى است راستگوى و قابل اعتماد . اما در امور سياسى و پلتيكى و ديپلماسى و حيلهگرى ناموفق مىباشد .
كسى كه صدايش را در سخن گفتن بىاندازه بلند مىكند « دادداد مىكند » شخصى است بىحساب و خودراى و خيرهسر و اينكه پرورش او در خانوادهء غيراصيل بوده و رگ گردن كلفت كردن و غضبناك شدن پيوسته و براق شدن در حرف زدن به مردم و با فرياد مطلب خود را به ديگران رساندن دليل زورگويى و غلبه
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 567
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٥٦٧