آن مىباشد .
وقتى مردى بنام ( طيّب ) كه يكهبزن معروف بوده و از آنجا كه كفشش را نوك پنجه گير داده لخلخكنان راه مىرفت همهء نوچهها به آن صورت كفش پوشيده راه مىرفتند و اين نشانه نيز از قديم ، كه وقتى عالمى در تبريز كه از قرار ورم بيضه داشته از اينرو بالااجبار در راه رفتن پاهاى خود را گشاد مىگذاشت سبب مىشود كه جملهء طلاب و اهالى علم آن ديار به تقليد خود در راه رفتن پاى خود را گشاد بگذارند . ريش پرفسورى گذاشتن براى پادوهاى قلم و متشاعران تا خود را از جملهء فضلا بشمارند ديگر شاهد آن مىباشد . چهبهتر كه از اين احوال نيز استفاده كرده علاوه بر اخذ فوايد گذشته اين گروه را بىجنبهها و دنبالهروها بشناسيم . بههمين ترتيب عينك و كراوات و ديگر اشياء از اين قبيل كه هرچه به سادگى نزديكتر صاحب آن بىآلايشتر و هرچه چشمگيرتر غيرمعمولتر به همان درجه صاحب آن در جلب توجه اشخاص به خود حريص مىباشد . كثرت استفادهء زيورآلات در زن و مرد محروميت اوليه را در ماديات مىرساند و اين وجوه را در مهمانىهاى زنانه خاصه در امور مذهبى مانند سفره حضرت عباس ( ع ) كه نور و تللو جواهرات نسبت به انگشت و مچ دستها و سينه و گردن همانند نور چراغ برق پرتوافشانى مىنمايد بدون توجه به حاضرين كه خاطر تواضع يا عدم بضاعت فاقدشان مىباشند ؟ ! ! و بىاعتنايى به آن ، معناپرستى و عدم توجه به امور ظاهرى و زرق و برق را معين مىكند و اينكه چنين كسى در معاشرت و دوستى و همسرى سازگار و قابل اعتماد مىباشد ، خواهناخواه بىتكلفى همگام با آزادگى و بىتوقعى و آزادگى همراه مردم دوستى و محبت و درويشصفتى مىباشد .
بلندى پاشنهء كفش عدم شخصيت و كوتاهى پاشنه نشانهء آنست كه صاحب آن چندانكه به راحت و آسايش تن و واقعيات اعتنا دارد متحمل رنگ و روى ظاهر نمىباشد ، واضح است كه موقعيت و مقام و الا توسل به پاشنهء بلند را جهت برترى نمايى و ارائهء شخصيت زائد مىبيند . صداى كفش دليل خودنمايى و
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 564
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٥٦٤