تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
پرده‌دارى را معلوم مىكند . قدما مىگفتند غيبت مكن و خود را صورت غيبت نيز مساز ، يعنى به صورتى مپوش و خود را مساز كه بيننده را وادار به غيبت و زشت‌گويى نمايى . پس آن‌كس كه ملاحظه پوشش و لباس خود را نداشته باشد آن است كه برايش خوب و بد و زشت و زيبايى مردم نيز بىتفاوت است . راست بر سر گذاشتن كلاه نشانهء ضعف و تسليم و كج گذاشتن آن طغيان روحى و گردنكشى مىباشد . تصاوير و عكس‌هاى نوكرمآبها و چاكران كه كلاه‌هايشان راست تا بالاى ابروانشان بوده و ياغيان و طاغيان با كلاه‌هاى كج شاهد اين مىباشد ، همچنين كه از قبل از اين كج گذاشتن كلاه و با آن صورت در برابر رئيس و ما فوق ظاهر شدن دليل سرپيچى و عدم اطاعت و در لشوش گردن كلفتى و يكه زيادگويى و مبارزه‌طلبى و راست گذاشتن كلاه ادب و احترام و اطاعت كه دربارهء استاد و معلم و بزرگتر تعليم مىدادند ، در واقع منظم و جمع‌وجور بودن ، علامت تمكين و كوچكى و فروتنى و ول‌باز و ظاهر شدن و نامنظم پوشيدن و خود نمودن نشانهء بىادبى و عدم انضباط و بىحرمتى و يا بىاعتنايى و كوچك داشتن طرف ملاقات مىباشد . سابق براين گوش زير كلاه گذاشتن هم يكى ديگر از علائم آراستگى و احترام بود . چنانچه دربارهء اميركبير آمده است كه ناصر الدين شاه جهت بهانه‌جويى روزى به او مىگويد چرا جلوى من گوشهايت را زير كلاه نگذاشته‌اى ؟ جواب مىدهد قربان اگر مملكت شما با زير كلاه بودن گوشهاى من آباد مىشود اين هم گوشهايم زير كلاه . سربند كوچك دليل فروتنى و سربند بزرگ جهل و تظاهر و برترىجويى و سربند آشفته علامت اينكه صاحب آن بيش از ظواهر به عمق مسائل توجه داشته ، دانش و مسلك و عقيده را دور از جهل و خرافات قبول داشته پذيراى حقايق مىباشد ، در صورتى كه جنبهء تبليغى و تقليدى نداشته باشد ، از آنجا كه علم را تقليد و حسادتى است كه اهل آن تا قبل از اين بسرعت از شهرت يافتگان الگو برداشته خود را به قيافهء ايشان درمىآوردند . هرچند كه اين شامل آن بوده موى و آرايش و لباس آرتيستى كه از هنرپيشگان مشهور برداشت مىشود و لباس هيپىگرى شاهد