تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
مىشود . طفل بودم شبى سر آب نوبتى ميان اهل محل نزاعى برخاست كه آب كوچهء ما را يكى از كوچهء پائين‌تر برده بود و همه مصمم شدند كه اين بىحقى را جلوگيرى نمايند و همچه كه چوب و چماق‌ها را بر سر دست آوردند آن مرد به خانه‌اش جسته لباس آژانىاش را پوشيده آمده گفت چه مىگوييد و معلوم شد تازه به اين محل آمده است و همين باعث شد كه اين به آن و آن به اين نگريسته بگويند با آژان نمىشود طرف شد و خاموش گرديدند و نيز كه اخيرا مشاهده مىشود كه افسرانى كه صاحب اتومبيل شخصى گرديده‌اند تا موقعيت خود را به عابرين و غير آن نشان بدهند كه مالك اين اتومبيل صاحب‌منصب نظام يا شهربانى مىباشد . يا صاحب درجهء بالا بوده كلاه خود را از داخل پشت شيشه عقب مىگذارند . به‌همين صورت كه اگر بهترين طبيب بطور ناشناس و در كوچه با لباس معمولى بخواهد طبابت كرده دستور بدهد ، كسى به سخنش اعتنا نكرده يا با ترديد از او قبول مىكنند . بارى اطالهء در اين زمينه جهت آن بود كه خود لباس بهترين معرف اشخاص بوده بسا احوال درونى افراد كه الان مفهوم مىشود . يعنى اگر لباس ، آمريت و ستمگرى مىآورد كسى هم كه خوى ستمگرى و تعدى نداشته باشد لباس ستم به تن نمىكند . به همچنين جهت ديگر اشياى ظاهرى از كفش و كلاه و كراوات و عينك و دستمال جيب و چتر و عصا و ساعت و انگشتر و زيورآلات و آرايش در زنان كه همه گوياى خصوصياتى مىباشد . در اين صورت واضح است كه هرچه لباس موقرتر و متين‌تر ، صاحب آن داراى وزن و وقار ، طمأنينه و سكوت زيادتر و خلاف اينكه هرچه جلف‌تر و منقش‌تر و سبك‌تر صاحب آن بىوزن‌تر و سبك‌تر و جلف‌تر مىباشد . توجه به لباس و سر و بر دليل بر قيد و ملاحظه و ترس از حرف سخن مردم و بىدقتى در آن دليل بر درويش‌صفتى و كفّ نفس و سربراه خود داشتن و بىاعتنايى به چگونگى نظرات مردم مىباشد . بشن و ظاهر دو گروه دنياطلبان و صوفى صفتان شاهد اين احوال مىباشد . لباس تنگ چسبان سبكسرى و لباس گشاد آزاد نجابت و
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 562 | جعفر شهرى باف