كند . و از زياد دويدن كفش پاره شده ، از سركشى و عدم تسليم خون دل زياد مىشود ، و در اين زمينه داستانى داشتند : كه زن بسيار زيبا و مرد بىاندازه زشتى زندگى شيرينى داشتند تا آنجا كه موجب حسادت اهل محل ميشدند ، و چون از مرد ميپرسيدند : ميگفت شادم از آنكه خدا همچه همسرى عنايتم فرموده و از زن كه سئوال ميكنند ؟ ميگويد : شادم كه خداوند صبر و رضائى عنايتم كرده كه با چنين مردى بتوانم سر فرود آورده زندگى بكنم . و در آخر اين شعر كه : « در كف شير نر خونخوارهاى - غير تسليم و رضا كو چارهاى » و در برابر قادر قوى قهارى كه كون و مكان در ارادهء اوست ما و امثال ما ذرات حقير را چه توانائى كه سر لجاج و عدم تسليم برآوريم . و اين كنايه كه : كسى در چاه افتاده بود ، يكى گفت صبر كن رفته طناب بياورم . جواب داد صبر نكنم چه كنم ، و در برابر مشيت ابدى آدمى رضا نورزيده صبر نكند چه كند ؟ !
نذرها
اين نذرها را براى شفاى بيماران و اداى قرض بدهكاران و سلامت مسافران و رفع گرفتارى تعهد كرده انجام ميدادند . گوسفند قربانى براى رفع قضا و بلا و علاج مريض بدحال و بازگشت مسافر و كشتن جلو عروس و داماد و جلو درشكه و گارى نو كه از گاريخانه و درشكهخانه بيرون آورند و برابر اسب و يابوئى كه ميخريدند و براى در نوى كه ميگذاشتند و براى خانهء تازهاى كه ابتياع ميكردند و براى زائو كه بسلامت كنار ميرفت و براى قربانى روزهاى عيد قربان و براى عقيقهء « 22 » فرزندان و براى دور بيمار گرداندن و براى رفع خطر از غريق و سقوط
هامش
( 22 ) . گوسفند قربانىاى كه كشته با استخوان و كله و پاچه و دل و جگر در جائى كه آسمان نبيند يك جا پخته آبگوشتش را ميان فقرا و همسايگان قسمت كرده ، خود پدر و مادر نخورند .
اين نذرى بود كه براى نوزادان و فرزندان تا از خطرات و اجلهاى معلقى در امان باشد ميكردند ، و آنهائى كه فرزندانشان پا نگرفته تلف ميشدند .