تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
پروردگار مىباشد كه داروى و طبيب و مثل آن وسائل گذران خلايق مىباشد در اينكه عالم را با اسباب آفريده هر سببى را مسببى اراده فرموده و الّا شفا و رنجورى در اختيار خود او مىباشد ، در اعتقادات به نذر و نيازها و دعا و درخواستهائى كه جهت بيماران حكيم جواب گفته و ابتلائات بدون علاج كرده نتيجه‌هاى شگفت و شفاهاى واقعى ذكر ميكردند و گفتار عرفا كه چون در بيمارى بيكى ايشان تكليف مراجعه به طبيب مىشود جواب ميدهد : خود طبيب وى را بيمار داشته است . جبر و اختيار : اين عقيده كه خلقت و عوامل عالم جبر مطلق بوده اختيار را در آن دخالى نميباشد ، آنچنانكه طفل را از وجود خود در تولد اختيارى نبوده اجبارا پا بصحنه روزگار مينهد و موت و فنا بدون اختيار ميرسد كه اگر جز اين بودى هرگز كسى تن بمرگ نميدادى ، در رد عقيدهء بين الامرىها كه گويند ( شخص ايستاده يكپاى خود را بلند كردن اختيار دارد و از برداشتن هردو پاى خود عاجز مىباشد كه اختيار او تا برداشتن يكپاى او مىباشد ) ميگفتند : چون فردى با يكپا به دنيا آمده يا يكپاى خود را از دست داده باشد اختيار بلند كردن تنها يكپا را چگونه داشته باشد ، پس اين نيست كه جزء و كل اختيار در اين روايت كه ( برگ بىاذن خدا نميافتد ) در دست ديگرى يعنى خالق بيچون و قدرت ما فوق بوده كسى را بدان دخالتى نميباشد . مرگ و برزخ : مرگ بر حق است كه همگان خواهند مرد و تلخ است كه تن و جان با هم انس گرفته از مفارقت هم هراسان و پريشانحال ميگردند و از موجودات كسى برجا نخواهد ماند مگر ذات كبريائى بدليل مشاهده فناى موجودات كه تا اكنون منعدم گرديده‌اند . و عالم مرگ مانند خوابى است كه خواب رفته‌اى در رؤيا ببيند و در استغراق اعمال و رفتار و افكار و انديشه‌هاى خوب و بد روز در آن خوبىها و لذت‌ها و كامرانىها و كامبخشىها ديده ، يا دچار كابوسهاى هولناك جان‌فرسا كه رؤيت هريك از صحنه‌هاى آن زهره