اين شعر از عقايدشان كه : ( مى بخور منبر بسوزان ، آتش اندر كعبه زن - ساكن ميخانه باش و مردمآزارى مكن ) . تا آنجا كه قتل نفس را جزئى از اجزاء مردمآزارى دانسته هرآينه غيرعمد و از طريق جهالت افتاده بود قابل بخشايش ميپنداشتند چه عمل آن با لحظهاى به آخر ميرسد و مردمآزارى و ديگر اعمال خلاف معاصىاى كه ضرر غيرجبران ميرسانيد و گناهان فردى كه خود عامل را مىآزارد ، لاكن مردمآزارى گناهى كه گاهى عذاب آن اعقاب و احفادى را شامل ميگرديد .
بركت : دربارهء بركت عقيدهاى داشتند محكم كه ميگفتند ، هرچيزى خدا ميدهد با بركت بدهد كه اصل تبرك و بركت آن يعنى مباركى آن مىباشد ، در اين حد كه ميگفتند يك شاهى با بركت بهتر از هزار تومان بىبركت مىباشد . در اين قصهها كه : پسرى ارثش را برادر بزرگتر مىخورد و شبى در خواب پدرش را ديده به او شكايت مىكند كه برادرش براى او چيزى نگذاشته است و پدرش ميگويد ، آنچه را او از تو تصاحب كرد خدا بركتش را برداشت و براى تو يك قران در فلانجا گذاشتهام كه بركت دارد و پسر صبح يك قران را پيدا كرده با آن كوزهء آب و كاسهاى خريده دمدروازه سقائى مىكند و از همان روز هم كار برادر به نزول رفته پسر رو به ترقى ميرود و همراه قافلهها به شهرها رفته خريدو فروش مىكند ، تا آنجا كه روزى قافلهء بارش ساعتها راه دروازه را بند مىآورد و برادرش كه به گدائى افتاده بوده و ميخواسته از اين طرف معبر به آن طرف برود و از زير افسار شتر رفتن را بدشگون ميدانسته صبر مىكند ، ناراحت شده از صاحب قافله سئوال مىكند و درمىيابد كه صاحبش همان برادر محروم شده مىباشد و ديگر داستانها كه در جاى خود آورده شد .
تسليم و رضا : تقريبا حالت تسليم و رضاى درويشى در همه مردم طهران سرايت داشت و به خوب و بد پيشآمدها تسليم ميشدند و امور را شاكر ميبودند .
در اين نظر كه : شكر نعمت نعمتت افزون كند - كفر ، نعمت از كفت بيرون
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 534
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٥٣٤