خاكروبهدانى و كثافت و سگدانى و گدادانى نجات داده چراغى در آن روشن نمايد تا آنجا كه بعضى دكاكين نوساز را مالك سرمايهاى نيز داده كمك نموده ، چندين سال مستاجر را از پرداخت كرايه معاف مينمود ، نمونهء آن دكاكين ( بازار گبرها ) و بازار امين الملك و ( چهار بازار ) و مثل آنكه تا سالها خالى مانده با سرمايههاى دستى مالكين آن هنوز كسى به سراغ آنها نرفته بود ، تا آخر كه ضرر و سود دكاكين بازار امين الملك را خود مالك به عهده گرفته تقبل زيان سكنه آن نموده تا كمكم كه رواج گرفته پس از سالها به صورت بازار و ممر عايدات درآمده دكاكينش صورت اجاره ماهى دو سه قران به خود گرفت .
پس همين موافقتها و عدم ناآشنائىها و پيوستگىها در ميان مالك و مستاجر و خانمانها بود كه هرآينه مثلا مهمانى و زحمت عقد و عروسىاى براى يكى در اهل خانه پيش ميآمد همگى مانند اعضاى يك خانواده بكمك برخاسته اقدام ميكردند و اگر عزائى ميافتاد همگان چون افراد يك فاميل سياه بتن و سر كرده در مجلس عزا حاضر ميشدند .
اگر روضهخوانى بود اول مستمعان همان اهالى خانه بودند كه مجلس را ميآراستند و اگر مهمانى و ضيافت بود اول ساكنان خانه بودند كه مورد توجه قرار گرفته نامشان در فهرست مهمانان آمده ، خود ايشان صميمانه نيز خود را شريك آن ميدانستند . هر شب در اطاقى گردآمده به شبنشينى و گفت و شنيد و سرور و قصهخوانى و بريزوبپاش پرداخته تقويت عهد ميكردند و هر صبح تا بهم سلام و تعارف نكرده از حال و سلامت و خوب و بد هم مطلع نميشدند پا از خانه بيرون نميگذاشتند .
زنها و بچههاى هم خواهران و مادران و نواميس هم محسوب ميشدند كه بايد بر آنها چشم و دست و زبان و حتى خيال خود را درويش داشته هر پليدى را بر آنها حرام نمايند و زنها مردهاى اهل خانه برادران و پدران ايشان كه تصورى جز آن درباره آنها نداشته باشند ، چنانچه زن و مرد همگى هم را آبجى و
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 496
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٤٩٦