تجارت بخروبفروش ملك شده مرد ميانهسالى گرديدم . روزى دلالى خانهاى را براى فروش معرفى نمود كه همان خانه مسكونى زمان طفوليتم بود و از شوق آنكه سيم بازى را از آبانبار آن خارج نمايم بدون كموزياد و سختگيرى ابتياع نموده به تعمير و تخليه آبانبار آن پرداختم كه روزى زنى از سكنهء آنها برابرم ظاهر گشته بعد از سلام و عليك و مباركباد از اسم و رسم و اينكه پسر فلانكس هستم يا نيستم پرسيد و چون گفتم هستم و من نيز متقابلا سئوالى كرده پرسيدم تا اين آشنائى را از كجا بدست آورده است ؟ جواب داد كه مادر شوكت زن مشهدى عبد الحسين گزى ميباشم كه در آن اطاق كه با دست نشان داد مينشسته و ما در آن اطاق كه قبول كردم مينشستيم « اين زنى بود كه قبل از ما نيز بيست سال در آن خانه بوده هنوز هم در همان خانه سكونت مينمود » و همين نمونه بس تا موافقت و مرافقت مستاجرين و مالكين و صميميت و يگانگى اين دو را با هم نشان داده دورى و برائت آنها را از مسائل دشوار مالك و مستاجر روشن نمائيم . « 11 »
همچنين بود امور اجاره و استجاره دكاكين كه هرگاه كاسبى بدكانى علاقه پيدا مينمود و براى كسى كه در نظر گرفته بود آن را مساعد ميدانست با كسب اجازه از مالك كليد آن را گرفته تصرف مينمود و يا با اجازه خود تختههاى بىقفلش را كنار زده بكسب و كار ميپرداخت بجز دكاكين مرغوب بازار و مغازههاى خيابانهاى مهم مانند لالهزار و ناصريه كه رضايت خود مستاجرين منظور ميآمد و اصولا جهت مالك سرقفلىاى رسم نبود تا كسى دربارهء آن صحبت داشته گفتگو نمايد ، بلكه مالك دكان نه تنها از دكان عايداتى را در نظر نميگرفت كه مطالبهاى داشته باشد بلكه برايش كافى بود كه كسى آن را از
هامش
( 11 ) . البته هيچ خانه و اجتماعى بدون اختلاف نميباشد ، ليكن اختلاف هر خانه بوسيلهء بزرگتر و ريشسفيد آن حل شده هرگز كارشان به خارج خانه و به كميسرى و مانند آن نميرسيد .