در اينباره رواياتى بگوشش رسيده بود ، چنانچه مشابه اين بود غرسى درخت ميوه دارد اگرچه ميوه آن را فروخته و يا خود تناول نمايد و ديگر كه ميگفتند اگر خانه پر از دشمن باشد بهتر از آن است كه خالى باشد و بعد از همه كه شكرانهء بازوى توانا را گرفتن دست ناتوان دانسته سپاس نعمت صاحبخانگى را جا دادن بىخانهها و ناتوانان ميپذيرفتند و چون اين نظريات مطمح ميآمد و خانه را از نعمتهاى خدا و مستاجر را نيز عيال خدا و از الطاف خداوندى ميدانستند كه با رعايت ايشان خوشنودى خالق را بدست ميآورند و پول و ماديات كمتر مورد توجه قرار ميگرفت و از سوئى ضعفا چنين تعليم و تربيت داشتند كه شاكر و حقگذار هر صاحب عنايت بوده هرآينه محبتى را تلافى نتوانند لااقل به ياد داشته باشند و عزت و ذلت را از خدا دانسته كه بنا بمصلحتى يكى را عزيز داشته نعمت بخشيده صاحبخانه نموده يكى را زير دست قرار داده است كه بايد از آن پذيرا بوده سر تسليم داشته باشند ، هرگز حقد و كينهاى از مالك و صاحبخانه به دل نياورده با او جز با ادب و احترام و محبت و يگانگى رفتار ننمايند و صاحبخانه را كريمى ميدانستند كه به آنها اكرام كرده از بىپناهى نجات داده كه در غير اين صورت بايد در زير آسمان بسرآورند و لاجرم بايد وى را گرامى داشته سپاس بدارند .
تكاليف و قواعد الزامى مالك ومستاجر
بر مالك بود كه وسائل آسايش مستاجر را از هرجهت منظور داشته آنچه براى خويش بپسندد براى او نيز خواسته از آنچه خود از آن ناخشنودى و كراهت دارد براى او نيز ناخوشنود و مكروه بداند و در استفاده از اماكن خنك تابستان مانند زيرزمين و دالان و هشتى و آبتنى حوض و پاشير و خفتن در بام و استفاده از اجاق و مطبخ و ظرفشوئى و رختشوئى و جستوخيز و بازى اطفال و بهرهى از انبار و جا دادن خاكه و ذغال زمستان و اياب و ذهاب مهمان و مثل آن آزاد