تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
بزرگترين تكه هيزم را كه از تنهء درخت بود بنام زير تبرى اختيار كرده كه پس از شكستن هيزم‌ها بر روى او آن را به همان نام كه على الرسم متعلق به آنها بود برده ، يا به صاحب كار فروخته برايش شكسته پولش را ميگرفتند . قيمت هر گونى سوخت ( پهن ) طبق كوچكى بزرگى گونى ، از ده تا سى شاهى و قيمت هر جانخانى كه ظرفى بزرگ معادل ده گونى بود چهار قران كه اولىها توسط كول و جانخانى وسيله قاطر حمل ميگرديد .

وقايع زيركرسى ؟

حرارت كرسى و استراحت در زير آن‌كه پائين بدن گرم شده و بالاى بدن مانند مغز و ريه هواى سالم استنشاق مينمود بىاندازه لذت‌بخش ميگرديد ، مخصوصا تكيه دادن و پا دراز كردن و مزنگ آمدن با پا از زير آن با نامزد و معشوق از لذايذ بشمار ميآمد ، اما گاهى هم وقايع ناگوار مانند خفه‌گى فردى و جمعى در اثر گاز ذغال بوقوع ميپيوست ، و اتفاقات شيرين و تلخ ناخنك زدن عاشقان و فاسقان از زير آن با معشوق در اين بيت كه ( به سر انگشت پا از زير كرسى - نمودم با . . . احوال‌پرسى ) و اشتباه گرفتن و عوضى گرفتن طرف كه پا را جاى ميان پاى محبوب و معشوق به ميان پاى پدر يا مادر او ميبرد فضايح و شرمندگىهائى ببار ميآورد ، و گاهى كه همه را متوجه ساخته شليك خنده حاضران را باعث ميشد و عاشق بيچاره را كه خجالت‌زده فرارى مينمود . اما رها كردن باد و گاز معده با ( نرمه ) كردن كه با گرم شدن بدن مجراى اسافل شل و باز ميگرديد چندان رسوائى نداشت كه در زير كرسى با ديگر هواهاى بوى بد پاهاى اجتماع دور آن مخلوط شده نامعلوم ميگرديد .

هيزم و خاكه ذغال را در كجا جاميدادند ؟

در هر بازارچه و گذر و كوچه ( علافى ) هائى بودند كه خرده‌فروشى هيزم و ذغال