محبوس داشتن آتش كه همان كرسى گذاشتن باشد ميدهند ، در حالى كه هرآينه چنانچه چيزى هم بوده خود حبس النار را ايشان از كجا فهم كردهاند و اين نيست مگر آنكه اگر از خود اهالى آن ديار هم نگرفتهاند از مناطق سردسير ديگر با شنيدن يا ديدن آوردهاند .
خاكه ذغال چگونه بدست ميآمد ؟
در جنگلهاى مازندران كورههاى ذغالسازى فراهم بود كه شاخه برگها و تنه درختهاى پوسيدهء جنگلى را در آنها سوزانده ، خفه نموده ذغال ميكردند كه ذغالفروشها آنها را سرند كرده درشت آنها را بنام ذغال و نيمهدرشت آن را بنام ( مويزه ) و نرمتر او را به اسم خاكه ميفروختند ، و دستچينى نيز از آن جمعآورى نموده بنام ذغال وافورى ميفروختند . اين ذغال يعنى ذغال وافورى را از ميان نوع سفت و مرغوب آن سوا ميكردند كه دوام و مغز داشته باشد و بهترينش قرص و صاف و ( سينه كفترى ) سينه كبوترى آن بود كه مورد توجه ترياكيها ميآمد .
معمولا دو نوع ذغال در ذغالفروشىها به فروش ميرسيد ، نوعى همين ذغال جنگلى كه نوع مرغوب آن بود كه پرمغز و بادوام بوده با قيمت گرانتر فروخته ميشد و نوعى به اسم ذغال ( باغى ) كه از درختان باغهاى اطراف مانند درختان ميوه و بيد و تبريزى و زبان گنجشك بدست ميآمد كه پوك و بىمغز و بىدوام بود كه ارزانتر عرضه ميگرديد و غالبا ذغالفروشهاى متقلب آنها را با ذغالهاى جنگلى مخلوط نموده درهم ميزدند و بخانهدارهاى بىاطلاع ميفروختند .
قيمت هر خروار ( 300 كيلو ) ذغال مخلوط با خاكه و مويزه در تابستان يك تومان ( 10 ريال ) تا دوازده قران و در زمستان 15 تا هيجده قران بود و قيمت ذغال باغى 6 - 7 تا 8 - 9 قران در تابستان و در زمستان كه دو سه قران گرانتر ميگرديد . ذغال سرندى از خروارى 15 - 16 تا 18 قران و ذغال وافورى