و تنگى ، سستىهاى مانند خشكسالى و ( سياه بهار ) كه بعضى خوراكىهاى امثال ميوه و ( ديمى ) ها را سرما زده يا بدست نيامده بود و يا قحطىهاى تصنّعى كه دستاندركاران و امنا و سرمايهداران ايجاد ميكردند و رفع آن شده بود ميبود و يا جهت اجناس كه به وفور وارد شده يا بدست آمده بود .
بزرگترين قحطى در چه تاريخ بود ؟
هرچند سال يك مرتبه قحطى ميآمد و تنها لازم بود كه زمستانى كاملا زمستان نشده يا حداقل در طهران و اطراف آن نشده باشد ، كه فورا درباريان و معممين دربارى كه همه صاحب دهات و قراء و قصبات بسيار و مالك اراضى بيحساب زراعت بودند محصول خود را پنهان نموده از دسترس بدور داشته يك لا به چند لا به فروش برسانند و روى اين حساب هرچند سال يك بار قحطىاى گريبانگير مردم گشته عده بيشمارى از گرسنگى تلف شده رهسپار ديار عدم ميگرديدند . از جمله يكى قحطى سالهاى 1336 و 1337 قمرى بود كه در آن نزديك به دوسوم مردم تهران تلف شده ، كاه و ينجه و پوست هندوانه خربزه و برگ درخت و پوست خيك و خون مذبوح حيوانات و حتى گوشت خر و يابو و سگ و گربه ميخوردند . در اين سالها بود كه گندم خروارى يك تومان به چهارصد تومان رسيد و هنوز مالكين آن از فروش آن خوددارى ميكردند و چه زياد ديده شد صاحبان آنها كه اكثرا از افراد فوق الذكر بودند در سر راه خود مردهها و نيمهجانها را جلو پاى خود و كنار معابر ديده هنوز حاضر به فروش گندم و جو انبار كردهء خود نميشدند . در اين سالها بود كه مردم از جمعآورى اجساد عاجز مانده ، نعشها مانند هيزم ، چپ و راست كنار كوچهها و بازارها دسته شده ، حملشان حتى توسط گارى مقدور نميگرديد .
در اين قحطى دو امر عجيب واقع شد يكى اينكه بسا شنيده شد كه مردم يكدگر را دريده ، حتى فرزندان خود را ميخوردند و هنوز محتكرين حاضر به