گشودن در انبارهاى ارزاق خود و فروش آنها نميشدند . و ديگر در آن زمان حتى نانواها از گرسنگى مردند ، اما از ديوانهها و معممين كسى نمرد ! دربارهء ديوانگان اين نظريه از عرفا كه چون آنها خود و بيگانهاى نشناخته ، در واگذارى و رضاى مطلق بودهاند خدا ضامن روزيشان بود و در معممين ارادت مردم به آنها كه مرگ خود و زن و بچهء خويش را پذيرفته اما گرسنگى آنها را نپذيرفته بر خود مقدم ميداشتند ! در اين قحطى اگر اهل خيرى هم يافت شد باز از ميان همان طبقات فقير و افراد متوسط بودند كه در نقاط شهر ديگهاى دمپخت نذرى ببار ميگذاردند و باز از ميان همين گروه كه اجساد مردگان را شسته ، كفن پوشانده بخاكشان ميسپردند .
يخ چگونه بدست ميآمد ؟
در حوالى و دور از ساختمانهاى شهر در قطعه زمينهاى مسطح وسيعى در هزاران ذرع مربع ديوارهاى چينهاى بلند طويلى به طول صد و پنجاه و دويست ذرع و ارتفاع هيجده بيست گز بالا برده ، آن را سايبان زمين شمالى مشرف به آن قرار داده ، زمين مذكور را به عمق يك ذرع گود كرده زمستانها آب مىانداختند كه در اثر برخورد نسيم به ديوار بلند و برگشتن آن آب گودال منجمد بشود ، براى شبها عدهاى كارگر اجير كرده با دادن سطلهائى بدستشان گوشههاى گودال را سوراخ كرده آب از زير يخ خارج نموده رويش ميپاشيدند و اين كار چندين شب ادامه ميدادند تا يخ گودال ضخامت كامل پيدا بكند و چون كلفتى يخ به نيم ذرع و زيادتر ميرسيد ، عملههاى روزكارى داشتند كه آن را به قطعات بزرگ شكسته به انبار ميريختند . چالهاى را كه در آن يخ گرفته ميشد ( يخچاوان ) نام داشت و انبار آن ( توچال ) و اين كار چندان ادامه ميگرفت تا توچال كه او نيز به طول هشتاد ، صد ذرع و عرض بيست و عمق به همين مقدار بود و تا چهار پنج