طمعش انداخته به قمارخانهاش ميبرد و در مستى بهمراهى ديگر همدستان تمام محتويات كيفش را از چنگش بيرون ميكشند . اين قمار تا نزديكىهاى سحر طول ميكشد و رفتنىها رفته مست و خرابها در گوشه و كنار به روى زمين مىافتند و قمارخانهدار كه شخصى بنام حسين بلند بوده در قمارخانه را بسته همچه كه ميخواسته به مأواى خود برود از داخل اطاقى صداى گريهء مردى را ميشنود و چون داخل مىشود موسى خان مأمور خريد را مينگرد كه سر بر زانو نهاده بىتوجه به رفتوآمد كسى با صداى بلند شيون مىكند . جلو رفته پهلويش مينشيند و به پرسوجوى چگونگىاش ميپردازد و وقتى متوجه جريان مىشود ، از جا برخاسته پس از دقايقى پولهايش را تمام و كمال از جيب خود در برابرش نهاده ، ميگويد مرد براى اين گونه مسائل گريه نميكند و چندان كه موسى خان پولها را در كيف جا داده برميخيزد ، حسين بلند جلوش را گرفته ميگويد و اما يك كار ديگر باقىمانده است و در حال دو سيلى محكم به بناگوشش نواخته ميگويد يكى براى اينكه بعد از اين با پول امانت قمار نزنى و دوم اگر بار ديگر ديده يا بشنوم كه به قمارخانه پانهادهاى شكمت را سفره ميكنم ، چه اين جور جاها قدمگاه هر بىسروپا نمىباشد .
تعصّبات طهرانىها
در غيرت و تعصب شايد طهرانىها را بتوان از جهت حدت و شدت بر آن در بالاترين درجات قرار داد اگرچه خود عصبيّت چنانچه از جنبهء تحريكات آنى و احساس و خارج از منطق و عقل باشد ناستودهترين صفات بشمار ميآيد ، نمونهاش تعصبات خشك مذهبى بعضى اقوام و قبايل در قبول مرام و مسلك خويش و پسنديدهترين دانستن آن و ناپسند و مطرود دانستن عقايد و پذيرههاى