نخورده بود اسم او را نميدانستند .
اگرچه اين حالت در ميان همه اهالى سارى بود ، اما درميان طبقات داشمشدى و گردنكلفت و بىسواد و عوام زيادتر جريان داشت ، چه اينان عقل و تعصبشان در گرو احساساتشان قرار داشت كه با اندك اتفاقى زمام شعور از دست نهاده عصبى و متغير گشته احساساتى ميشدند و همين دگرگونى آنى بود كه ايشان را تا سرحد يك قاتل خطرناك مينمود ؛ مثلا شبهاى فراوانى كه در عشرتكدهها با زنى مخصوص بسر برده خوب و بدى از اينان بظهور نميرسيد و همين كه زن احساس علاقه نموده باهم دوست شده يعنى به صورت ( رفيق شخصى ) « 135 » هم درميآمدند ديگر كسى در حضورشان جرئت نداشت نگاه چپ به آن زن نموده حتى نامش را به زبان آورد ، در حالى كه وقوف داشته ميدانستند كه هم قبل از وى و هم بعد از او همبستر اين و آن بوده و خواهد بود ، و در كوچه و بازار و كافه و رستوران چنان دربارهشان تعصب بخرج ميدادند كه ميگفتى مادر و خواهر و يا عقد كردهشان مىباشد و پيراهن بىدرز مريمى « 136 » است كه هنوز
هامش
( 135 ) . رفيق يا رفيقه شخصى : زن بدكارهاى كه بنام رفيق خاص مرد بخصوصى قرار گرفته حق نداشت سواى او دوست ديگر اختيار كند . البته اين مربوط بشغل زن نميگرديد كه در عين حال درآمد خود را از راه تنفروشى تأمين مينمود ؛ درآمدى كه تماما و بدون كم و كاست در اختيار همان رفيق قرار ميگرفت . رفيق شخصى را با ( نشانده ) نبايد اشتباه كرد و نشانده بدكارههائى بودند كه همراه قول يا قسمى خود را در اختيار مردى قرار داده ، مانند زن رسمى اما بدون عقد و نكاح با او زندگى ميكردند ، كه در همان محلات خراب با هم آشنا شده بودند . فرق نشانده با رفيق شخصى اين بود كه مرد متكفل مخارجش گرديده زن هم نبايد دست از پا خطا بكند .
( 136 ) . زن و دخترى را كه ميخواستند از نجابتش تعريف كنند او را پيراهن بىدرز مريم ميخواندند ، اگرچه گاهى هم به طعنه و در منازعههاى زنانه آن را در جنبهء مخالف آن به كار ميبردند ؛ در اينباره چنان در انديشه داشتند كه مريم مسيح پيراهنش درز نداشته در مفهوم اينكه در حالى كه حتى سوزن به پيراهنش دست نداشته است خودش را بطريق اولى دست -