اينان هستى و حيات و زن و فرزند و همهچيزشان دستخوش فنا ميگرديد ؛ شاهد مدعا خرابى و ويرانى شهرها و دهات و فقر و لخت و عورى عمومى مردم و هفت خانه بيك ديگ و كماجدان محتاج بودنشان و اينكه بهترين نوع غذايشان آبگوشت در هفته يكى دو روز و عيد به عيد مگر ديدن رنگ برنج و چيزى كه شباهت به پلو داشته باشد و سر كردن بقيهء ناهار و شبشان « 133 » با نان خالى و نان و پنير و نان و كشك و ماست و پياز و سركهشيره و انگور و انجير و كمتر از اينها و اقليتى در چنان رفاه و آسايش كه وسعت خانه كمترينشان از چند و چندين هزار متر و خدمه و نوكر كلفت و قراول يساول و امثالهمشان از چندين تن و چند صد نفر كمتر نبوده خرج و بريزوبپاش آشپزخانهشان برابر با تمام خرج مردم محل و محدودهء سروريشان باشد .
دلايلش نيز تسلط اجانب و دولتهاى قدرتمند روس و انگليس كه قرنها مملكت را با همه ثروت و غناء دستخوش تاراج و تاختوتاز خود قرار داده ، با ديدن كدخدا ده را بچپاول بياورند و با خريدن مشتى بىوطن ابن الوقت كه تنها از شرف و شئون انسانى جيب و شكم پر كردن خود را از آن بطلبند ، دشمنانى كه هرگز نتوانسته ، نميتوانستند بمقاصد خود برسند مگر مردم را در فقر و فلاكت كلى نگاهداشته كسى را كه بتواند روزى هزاران خشت به بالا انداخته موجب
هامش
( 133 ) . از هر خرمن و بهاره و پائيزه و صيفى و شتوىاى افراد بيشمارى حق ميبردند ، از ملاى آبادى و كدخدا و مباشر و آبيار و غريب و سيد و گدا و راهگذر و ژاندارم و دشتبان و مأمور وصول و خادم امامزاده و مسجد و دلاك و حمامى و . . . » سواى صاحب زمين و صاحب گاو و صاحب خيش و صاحب آب و . . . بعد از همه خود مالك و ارباب ده ، و سمجتر و وقيحتر از همه درويشان و قلندرانى كه با كيسه خورجينهايشان يكى پس از ديگرى ( حق مولايشان ) را ميخواستند ! اينك كجا آن مولا و سيدشان كيسهء گدائى بدوش داشته به اين صورت از مردم تكدى ميكردند بايد از خودشان و آنهائى كه آنها را به اين كار تأييد ميكردند استفسار نمود !