تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
دست كسى در آستينش نرفته ، پر پروانه‌ايست كه با تماس و فشار انگشت غير خاك مىشود . همچنين تعصب داشتند درباره محله و نام محله و گذر و كوچه و بچه محله‌هاى خود و مسجد و منبر و دسته و علم و كتل و ورزشكار و زورخانه و نقال و سخنور و مداح و نوحه‌خوان و غزلخوان و آوازه‌خوان و زن و فرزند دوست و رفيق خود و هرچه كه به محيط زندگى آنها مربوط ميگرديد و چه‌بسا كه سر خوب و بد هريك از آنها كارشان بمشاجره و نزاع و جدال و حشر و حشركشى « 137 » انجاميده جماعات كثيرى كه بجان هم ميافتادند و كوچكترين نمونه‌اش داستان زير كه در جهت غيرت به زن صاحبخانه‌اى از طرف يكى اعمال مىشود . در نمونه يكى از لشوش كه از بارفروشان ميدان بود چون پاى ناموس در ميان مىآيد شكم بد چشم را سفره مىكند : به اين صورت كه شبى در خانه‌اى مشغول قمار بوده كه برايش كارى در حياط پيش ميآيد و همين كه رفته بازميگردد در راهرو با يكى از حريفان روبرو مىشود كه با خود ميگفته ( عجب تيكهء چمى ) يعنى عجب تكهء جالبى ، و چون ارتباط سخنش را سئوال مىكند و جواب ميشنود زن صاحبخانه را ميگويم . بمحض شنيدن اين حرف درجا چاقوى ضامن‌دار خود را از جيب بيرون كشيده تا ته تيغهء آن را به شكم وى فروبرده ميگويد كسى به زن و بچهء رفيق به نظر ناپاك نگاه نميكند ! البته شايد آن زن را خود كاسه كوزه‌دار ( صاحبخانه ) عمدا به پذيرائى قماربازها واداشته بوده و شايد هم براى منحرف كردن حواسشان تا به همدستان خود باخت بكنند او را خود دستور آرايش و عشوه‌گرى داده بوده است ، ولى هرچه بوده اين كمترين نمونه‌اى بود كه در اين مورد آورده شد و ساده‌ترين
هامش
- سوراخ كننده دخالت نداشته است . ( 137 ) . دسته يا گروهى را جهت جدال يا جنگ و قتال برانگيختن .