ديگران و چه خونها كه بر سر آن ريخته شده است . در اين توضيح كه مثلا در همين شيعه ، سنىگرى خودمان چون اين دسته آب وضوى خود را از بالاى مرفق ريخته ، آن گروه از پائين به طرف بالا ميكشيده است كافر يكدگر قلمداد شده تشنهء خون هم گرديدهاند و كافى بوده شير ناپاك خوردهاى ايشان را بر سر آن تحريك كند تا ندانسته بجان هم افتاده تا پاى نابودى خود و طرف مقابل پيش بروند ، و امورى از اين قبيل تا در جهت بىارزشترين نظرات و عقايد خود كه سر آن جنگ و ستيز بكنند !
بارى تهرانىها در تعصّب ، خاصه در تعصبات ناموسى غيرتهاى غير قابل وصف بخرج ميدادند تا آنجا كه زيادتر دعوا ، نزاعهاى محلى و داشمشدىگرى بر سر همين موضوع اتفاق مىافتاد ، اگرچه همين افراد كه در كوچه و محل و گذر خود كه مثلا فردى به زن و دخترى متلك گفته بود شكمش را سفره ميكردند ، خودشان در كوچه و محلهاى ديگر دنبال زن و دختر مردم ميافتادند ، ولى آنچه بود اگر كسى نگاه چپ بناموس كسى ميكرد تا پاى جان از خود بى خود ميشدند و اگر كسى آشكارا حرف همسر و زن كسى را ميزد برايش قمه قداره ميكشيدند و حتى در گرماگرم زدوخورد با هم اگر زنى از آن حوالى عبور ميكرد و يكى از طرفين حرف زشت و دشنام اسافل از زبانش ميگذشت ، اصل منازعه را رها كرده بازخواست خونبار آن ردّه و سخن زشت ميكردند ، در آن حد كه دعواى اوليه كنار رفته مرافعهى آن پيش ميآمد ، الى آخر و در اين مورد تا آنجا متعصب بودند كه حتى در كوچه با زن و بچهء خويش كه براى خريد و حاجتى آمده بودند برخورد ميكردند آشنائى نميدادند ، چه نكند يكى آنها را نشان كرده ايشان را از متعلقات او بشناسد و تا آن حد احتياط داشته مقيد بودند كه هرگز نام زن و دختر خويش را نيز به زبان نياورده ، آنان را مثلا ( منزل و خانه ) و مثل آن نام داده مادر حسن يا خواهر حسين صدا ميكردند ، و چهبسا كه از اين راه مردان زن و بچهدار بسيارى كه چون از طفوليت نام اصلى مادرشان بگوششان
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 462
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٤٦٢