تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
معابر آن زمان را ميداد نيز نبايد از نظر دور داشت و اينكه چون از كار فارغ ميشدند گوئى زمين با دستمال تر و مثل آن پاك شده است ، در شاهد اين بيت كه : ( تغارى بشكند ماستى بريزد - جهان گردد بكام كاسه‌ليسان ) و بسا كه گاهى از ناچارى فراهم ساختن صحنهء برگشتن ظروف خوراكى و امثال آن را نيز با زدن زير مجمعه‌ى سرشاگرد چلوى و مانند آن خود فراهم ميكردند .

ته سيگار جمع‌كن‌ها

افراد بالا و در رديف آنها نيز عده‌اى بودند كه چون وسعشان به خريدن توتون و سيگار نميرسيد هوس و خواهش دل خود را با جمع كردن ته سيگار سيگاركش‌ها خاموش ميكردند ، به اين صورت كه چون سيگارها هنوز مشتوك ( فيلتر ) دار نشده بود تا آنجائى كه انگشت را نسوزاند كشيده ته آن را كه باندازهء قد ناخن و كمتر از آن بود دور ميانداختند و اين گروه آنها را از روى زمين معابر جمع كرده به كار ميبردند ، و تازه چون ته سيگارشان فراهم ميشد دردسر كبريت و آتشش را داشتند و بايد آنقدر آن را ميان دو انگشت گرفته دور كوچه و بازار بگردند تا سيگاركش و چپق‌كش و كبريت‌دارى گير آورده آن را آتش بزنند ، يا به قهوه‌خانه‌اى رسيده آن را با آتش كوره « 134 » او بگيرانند ، در اين حد استفاده كه تنها يكى دو پك به آن زده با سوختن لب و سرانگشتانشان آن را بدور اندازند !

مردانگى قمارباز

يكى از مأموران خريد قشون به نام ميرزا موسى خان با كيف پر پول روانهء بازار و ميدان جهت خريد خواربار ذخيره مىشود و در بين راه آشنائى به او رسيده به
هامش
( 134 ) . قهوه‌چىها قسمتى از روى بساط را آتش خاكه ذغال ريخته قورىها را بدورش براى دم كشيدن و گرم بودن ميچيدند .