سنگاندازها « 103 » ديگر لش و ( لات ) ها « 104 » و ( يكهبزن ) ها « 105 » و ( لوطىباشى ) ها « 106 » و ( بساط بهمزن ) ها « 107 » و ( عربدهكش ) ها « 108 » و
هامش
( 103 ) . عمامه سياه بستههائى كه در قبرستان كهنهها نشسته با گرفتن پولى حسابى با تف كردن بسنگى سياه دشمن و هوويشان را از نظر انداخته سياه ميكردند ؛ به اين صورت كه سنگ سياهى را به اسم مورد نظر تف كرده بدست خواهان ميدادند تا با نيت در خلا اندازد !
( 104 ) . بيكارهها و ولگردهائى كه از طفوليت در ميان اراذل و اوباش بسر برده با آنها بزرگ شده خلق و خوى دريدگى و پرروئى و بىحيائى آنان گرفته ، از هيچ عمل زشت و فاعليت و مفعوليت و دزدى دغلى ابا نداشته وقتشان به سربارى دزدى و قماربازى و تلكه تسمه از اين و آن ميگذشت ، اجامرى كه دست راست دولتها بوده در بلوا و آشوب راه انداختن از بهترين دستياران ايشان بشمار آمده ، روى همان تكيهگاه در آزار و اذيت مردم و تجاوز بمال و ناموس اهالى از هيچكار و عمل فروگزار نميكردند .
( 105 ) . لشوشى كه با اندك حرف و سخنى به طرف مقابل آويخته به زير سيلى و مشت و لگدش مىانداختند و از اين جهت زهره چشمى شديد از مردم محل گرفته از اين راه توقعات خود را روا ميكردند .
( 106 ) . پير لشوشهائى كه از دريدگى ميان همگنان سرآمد شده در هر عقد و عروسى و ختم و عزا و امور محلى و نزاع و آشتى دخالت نموده گذران امر ميكردند ؛ همچنين از ديگر وسايل ارتزاقشان ساخت و پاخت با كميسرى ( كلانترى ) ها و قمارخانهدارها و فاحشهخانهدارها و شيرهخانهدارها و طوافها و بساطىها بود كه واسطه رشوه رشاء ميان طرفين ميشدند .
( 107 ) . اوباش و بيكارههاى محل كه براى امر معاش در هرهفته يكى دو تن از كسبه را در نظر گرفته توقع ميكردند و چون طرف از تمنّاهاى مكرر او بتنگ آمده امتناع مينمود مست كرده بدر دكانش آمده تمام بساط و زندگىاش را بهم ميريختند و زهره چشم از سايرين ميگرفتند ؛ از دنبالروهاى اين گروه آنهائى كه در اين ايام ميز و صندلى و بساط كافه رستورانها را بهم ميريزند .
( 108 ) . قدارهكشها و كارد و قمهكشهائى كه به يارى پيهء هر تنبيه و حبس و كند و زنجيرى را بتن ماليدن امر معاش از قمهكشى و كاردكشى ميكردند ؛ يكى از كارهاى ايشان آن بود كه مست كرده سر گذر آمده كارد يا دشنهء خود را به زمين كوبيده مرد ميطلبيدند تا آمده آن را از -