تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
و تلكه‌بگيرها « 113 » و ( خال سياه‌بند ) ها « 114 » و ( تسمه‌گردان ) ها « 115 » و ( كفن‌پوش ) ها « 116 » و ( كف‌رو ) ها « 117 » و ( دخل‌زن ) ها « 118 » و ( بغچه
هامش
- ميگويد هشيار باش كه عاقبت قماربازى كه اگر تا به اين مقام هم رسيده ليلاج بشوى اينست كه بايد از برهنگى خانه در خاكستر بكنى . « چون آب حمام‌ها را با مدفوع حيوانات مانند پشكل و پهن گرم ميكردند ، بازمانده‌هايش را كه خاكستر بود براى بيرون فرستادن بسر بام حمام ميريختند . قاپ استخوان وسط پاچهء گوسفند كه با دو تا سه تاى آن قمار ميكردند ؛ بازى با دوتاى از آنها را قاب يا قاپ‌بازى و با سه تاى آن را سه قاب ميگفتند . خر اسم يك طرف قاب كه طبق قرارداد معلوم شده بود و اسب و بطر طرفهاى ديگرش بود » . ( 113 ) . قمارخانه دايركن‌ها و ( كاسه كوزه ) دارهائى كه در خانه‌ها بساط قمار راه انداخته ده يك ميگرفتند « كاسه كوزه دو ظرف كاسه و كوزه مانند بود كه مبلغ خوانده را در كاسه و برندگان برد خود را كه از هر ده قران يك قرانش متعلق به قمارخانه‌دار بود در كوزه ميانداختند » . ( 114 ) . قماربازهاى تردستى كه با سه برگ ورق‌بازى ساده‌لوحان را لخت ميكردند ، به اين ترتيب كه سه ورق بازى كه يكى از آنها تك‌خال بود را تندتند در دست ورق زده از رو به زمين انداخته ميگفتند هركس خال سياه يا تك‌خال آن را بردارد برنده است و هرگز هم كسى قادر ببرداشتن آن نميشد ، مگر همدستان خود او كه جهت تطميع تماشاچيان برميداشتند . ( 115 ) . قمارى كه بوسيلهء تسمهء كمربند درست كرده تسمه‌اى را تا كرده مانند متر دور نوارى هم پيچيده چوب يا مدادى را بدست كسى ميدادند كه چنان در وسط آن قرار دهد كه چون آن را كشيده باز كند تسمه به چوب گير كند و اين نيز هرگز ميسر نميگرديد . ( 116 ) . بر سر قبرستان‌هائى كه محل عبور مردم نيز بود شب‌ها سفيد پوشيده در چاله‌هاى قبور خوابيده ناگهان جلو عابر بلند ميشدند كه او از ترس غش كرده به زمين ميافتاد و جيب و بغلش را خالى ميكردند . ( 117 ) . دزدانى كه پول درشت داده خرد ميخواستند و چون گرفته ميشمردند مبلغى از آن را در مشت يا آستين جا داده كم ميگفتند و آن را به طرف برگردانده پول خود را گرفته ( جيم ) ميشدند « آهسته و ناگهان گريختن را جيم ميگفتند » . ( 118 ) . دو نفر دخل پول كاسبى را نشان كرده يكى از آنان براى خريد آمده چيزى كه دم دست نبود ميخواست و سر كاسب را گرم نموده ديگريشان آمده پول‌هاى دخل را ربوده قرار ميكردند .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 449 | جعفر شهرى باف