تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
عوض كن ) ها « 119 » و ( انگشترانداز ) ها « 120 » و ( پس كوچه بايست‌ها ) « 121 » و ( حق راه‌بگير ) ها « 122 » و ( دستش‌ده ) ها « 123 » و ( عبابابىها ) « 124 » ، سواى ديگر دزدان خانه‌بر
هامش
( 119 ) . در بازار دروازده و حضرت عبد العظيم و اماكن شلوغ دادوستد ، بغچهء البسهء گرانبهائى آورده جلو دهاتيان گشوده ميگفتند آنها را از خانه فلان و فلان بزرگان بدست آورده‌اند و خيلى ارزان ميدهند و دهاتى را تطميع و اغفال نموده آن را بمبلغى به او ميفروختند و هنگام دادن و گرفتن پول كه هى دور خود ميپيچيدند چندانكه پشت دهاتى به طرف بغچه قرار ميگرفت آن را با بغچه‌اى كه مشابه آن بود و ميانش از كهنه‌پاره‌ها انباشته بود عوض كرده زير بغلش گذاشته ميگفتند تند برو و تا خانه آن را باز مكن كه ممكن است گير بيفتى و تا دهاتى رد ميشد پا بگريز مينهادند . ( 120 ) . انگشترى بدلى چشم‌گيرى را جلو پاى دهاتىها و ساده‌لوح‌ها انداخته چندانكه دهاتى آن را خم شده برميداشت جلو آمده ميگفتند پيدا كردى ، ما هم شريك و سر آن جرّ و منجر ميكردند ، تا آنجا كه ميگفتند حالا تو پيدا كردى و تو ميخواهى نوش جان تو چيزى بما بده مال خودت باشد و تا آنجا كه ميتوانستند و در جيب دهاتى پول سراغ ميكردند او را با بالا و بالاتر بردن قيمت انگشترى لخت ميكردند ؛ همچنين بود كار كيف‌اندازى كه كيفى را كه يك ورق اسكناس درشت در رو و مشتى كاغذ بريده به همان اندازه وسطش ميگذاشتند جلو پاى اين و آن ميانداختند و پس از تصاحب او جلو آمده طلب سهم ميكردند و چون طرف در آخر راضى به قسمت كردن ميشد ميگفتند آن را از جيبت درنياور و باز مكن كه ممكن است صاحبش سر برسد و چيزى بما بده رضايت بدهيم و پول طرف را گرفته ميگريختند . ( 121 ) . شب‌ها در پس كوچه‌هاى خلوت و داخل واافتادگىهاى درهاى خانه‌ها پنهان‌شده چندانكه عابرى عبور نموده به آنجا ميرسيد ، بيرون جسته لختش نموده فرار ميكردند ، كه اين لخت كردن‌ها منتهى به جيب و بغل و پولهاى تنهاى راهگذر نگرديده ، بلكه گاهى سراپا از كفش و كلاه و لباس هرچه داشت عريانش ميساختند . ( 122 ) . دو سه لش گردن‌كلفت با لنگى كه جلو معابر شلوغ گسترده هريك با چوب و چماقى اينطرف و آنطرف لنگ ميايستادند از عابران حق عبور ميخواستند ، كه عابر بايد آن حق عبور را مطابق سر و وضع خود در وسط لنگ اندازد ، و واى به حال بينوائى بود كه نداشته يا امتناع بكند ؛ بايد گفت كه اين عمل در شب انجام نگرفته ، بلكه در روز روشن و در ملأ عام انجام ميگرفت ! و البته با شركت و پشتيبانى آژان‌پست كه در آن ساعات هرگز آژان‌پست و مأمور دولتى در آن حدود پيدايش نميشد و تا كسى ميخواست به كميسرى و مقامى مراجعه نموده تظلم بكند آنها لنگشان پر شده رفته ، بساط را جاى ديگر ميگشودند . ( 123 ) . دزدانى كه محمولهء مردم را ، از بغچه و كيف و چمدان از دستشان قاپيده به طرف همدستشان پرت ميكردند و تا او ميخواست به اين بند شود شيئى بدست ديگرى و ديگرى رسيده ناپديد شده بود . ( 124 ) . دزدان گردن‌كلفتى كه با ديدن سرووضع دارى كه كلاه پوست اعلا يا عبائى قيمتى يا كفش نو به پا داشت با فرياد كلاه يا عبا ، يا شال و كفشش بابى است بطرفش دويده آن را از سر و تنش ربوده ميگريختند ، اين مسئله از تكذيب بابىها و بهائىها كه مورد تكفير قرار گرفته بودند منشأ ميگرفت كه البته كسى هم مانع ايشان نميگرديد ؛ البته بايد توجه داشت كه عبا و قبا و پول‌هايش بابى بود نه خودش ، چنانچه بالاتر از اينها هم به اين شيوه با فرقه بهائى رفتار ميكردند !